نقدی بر رمان کافکا در ساحل نوشته ی هاروکی موراکامی

1-    قطعن استفاده موراکامی از کافکا ، اتکا به افکار و اندیشه ها و سبک و اسلوب این نویسنده شهیر اتریشی الاصل کشور چک دارد ، لذا خواننده برای بازگشایی کدهای رمان ، به نظر می رسد باید اطلاعات خوبی از آثار این نویسنده ای سورئالیست داشته باشد .

2-    داستان اتکای زیاد به سمبول ها و اساطیر دارد که نشانگر تسلط خوب موراکامی از آن هاست . مثل اسطوره  پدر ، اسطوره ی زن در قالب مادر و معشوقه ، اسطوره ی آستانه ی سنگی و نگهبانان آن و ....

3-    شبیه سازی و تجسم بخشی دنیای درون آدمی در قالب آدم ها و نیز حیوانات و موجودات افسانه ای در فرهنگ و ادبیات ایران و جهان ریشه دارد . برای مثال می توان به داستان اژدهایی که با باز شدن یخ درون صاحب خود و اطرافیانش را آتش زد و یا داستان کنیز و مرد زرگر در داستان مثنوی مولوی ، و نیز شخصیت سازی درون در قالب آدم ها در فیلم های معروف پرسونا و مهرهفتم برگمان در عصر امروز نظر بیافکنیم . ما این تجربه را در آثار کافکا مثل داستان پزشک دهکده  و بزرگانی چون صادق هدایت مانند داستان بوف کور  می خوانیم .

4-    چارچوب شکنی در قالب سمبول ها که گاه باعث حیرت خواننده می شود در این رمان خوانده می شود .  کافکا  به  اسلوب شکنی قلمی علاقه مند بود ، مانند حشره شدن فروشنده در داستان معروف مسخ یا وقوع حوادث غیر منتظره و بی منطق در زندگیمانند داستان محاکمه، از اینرو کافکا را نویسنده رویاها  یا کابوس ها می خوانند . موراکامی نیز در این رمان نیز این زبان به بیان بعضی قسمت های داستان پرداخته است مانند صحبت کردن ناکاتا با گربه ها یا حضور دوگانه خانم سایکی در قالب مادر یا معشوقه کافکا ! که در ان مرز رویا و واقعیت گاه قابل شناسایی نیست.

اما به اعتقاد من ، دو قهرمان دو داستان موازی یعنی ناکاتا و کافکا  در واقع همزاد یکدیگر هستند و هر دو سفر موازی را با هم آغاز می کنند . داستان بصورت اول شخص از کافکا و بصورت سوم شخص از ناکاتا ادامه پیدا می کند .  کافکا مظهر تحول و حرکت از ضمیر خودآگاه و ناکاتا مظهر حرکت و تحول از ضمیرناخودآگاه می باشد . یعنی در واقع این دو نمادهای از دو وجه یک پیکره یا وجود هستند . حال شخصیت های دیگر داستان در واقع شبیه سازی شده تحولی است که در این دو وجه یک بدنه یا یک وجود رخ می دهد . رسیدن کافکا به کتابخانه و آشنایی آن با اوشیما ، مصادف با پی جویی ناکاتا برای فردی می شود که گربه ها را می گیرد و با خود می برد . کتابخانه نمادی از مطالعه و آشنایی قهرمان داستان با جهان پیرامون است و اوشیما مظهر منطق و حکمت کافکاست !   در رمان احتمالن کشته شدن پدر یا جانی واکر گره در درک اسطوره شناسی دارد ، کشته شدن پدر مرحله ی از تحولی که قهرمان داستان در درون طی می کند و هم در ضمیر خودآگاه و هم در ضمیرناخودآگاه تاثیر خود را می گذارد . با مرگ پدر اسطوره ی زن بصورت مادر یا اغواگر بر قهرمان داستان منعکس می شود ولی این نماد ، نماد رو به فنا دارد . شاید خانم سایکی نماد پایان حس سنت گرایی و عشق به نمادهای گذشته باشد که بصورت پارادوکس های دختر جوان و زن مسن بر قهرمان داستان خود را می افکند . جالب اینجاست عشق خانم سایکی با حصر شکنی زمانی نیز در قالب جوان پانزده ساله نیز منعکس می شود . در بخش پایانی می خوانیم که خانم سایکی طبق وصیت  تابلو را به کافکا ارجاع می دهد و می گوید در واقع عشق دوره ی جوانی وی کافکا بوده است . ولی مرگ خانم سایکی به معنای پایانی بر دفتر عشق کافکا نیست زیرا او در رویا با ساکورای خواهر همبستر می شود و او را برای عشق جدید انتخاب می نماید و در سیر درون نیز بعد از مرگ ناکاتا ، هوشینو بار ناخودآگاه قهرمان را به دوش می کشد .  مطمئنن در تحول هوشینو ، کلنل ساندرز آمریکایی نقش مهمی را بازی می کند ! شاید این نماد اشاره ای ضمنی به تاثیر فرهنگ و هنر آمریکایی بر کافکا باشد ، ضمن آنکه در تحول هوشینو حضور بتهوون به عنوان کسی که تاثیر قوی بر درون دارد ، نقش بازی می کند . اما آستانه ی سنگی!

یک سیر تحول است که قهرمان بعد از  کشتن پدر ، آن را در درون طی می کند تا در معرفت آن باز شود ، سپس با  راهنمایی اوشیما ، قهرمان داستان در آستانه ی سنگی که ناکاتا با تلاش هوشینو باز کرده است را ، وارد آن می شود . در بحث اسطوره شناسی آستانه ی سنگی و نگهبانان آن  ، آن سوی قدرت و درکی است که برای انسان ها عبور  از آن بس خطیر است ولی قهرمان داستان آن را رد می کند و بدان سوی معرفت دست می باید و خانم سایکی را در عین عشق و علاقه در آن جا باقی می گذارد . چیزی که به نظر من در فهم آن سوی آستانه ی سنگی عجیب است وصف آن در داستان است ، گویی چیز مهمی در آن دیار رخ نمی دهد ، از این رو معتقدم موراکامی تا حدودی در آن اسطوره شکنی کرده است ، بخصوص وصف قدیمی بودن محیط آنجا با آن اشیاء و مواد غیز جذاب ، به این نظریه بیشتر دامن می زند که منظور موراکامی در داستان از خانم سایکی ، همان دفن کردن آرزوها و آمال گذشته است ، شاید شبیه ترین نماد این سمبول را می توان به زن شوالیه ی فیلم مهر هفتم برگمان اشاره کرد که در بازشگت شوهر و دیدن وی ، شوالیه دیگر حس سابق خود را به وی از دست داده است ، اگرچه هنوز او را دوست دارد !  احتمالن خانم سایکی بعد از مرگ پدر که سمبول عدم انعطاف و تسلیم پذیری در برابر سنت هاست ، به نماد عشق های سنتی تبدیل می شود که کافکا در انتها ناچار است برای رسیدن به دنیای جدید آن را دفن کند !     

/ 39 نظر / 1416 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احسان

سلام خوب بود اطلاعات دادید

احمد موسوی

روانی را گریه کرده ای؟ توی کیف زبان مادری ات کوک می شوم برای گریه!

محبوبه میم

لینکت به وبلاگ جدیدم منتقل شد . ممنون می شوم که آدرس پیوند مرا به این آدرس تغییر دهی . سپاس

کارگاه داستان کوتاه کوتاه

اطلاعیه: کارگاه آموزشی داستان نویسی" داستان کوتاه کوتاه" در شهر تهران برگزار خواهد شد . علاقه مندان می توانند جهت ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر با شماره 8010 819 0937 تماس حاصل فرمایند. مدیر روابط عمومی کارگاه

اعظم داوریان

سلام دوست عزیز نقدتان را سر فرصت می خوانم و اگر نکته ای به خاطرم رسید می نویسم تو هم حوصله داشتی بیا و قدری شکر بریز در فنجان این لحظه ها ...

سهیل

خیلی خوب بود..ممنون... شادمانی یک تمثیل است...اندوه یک داستان