بذرهای کاغذی

نوری از سکوت

بخاری از خون

صدای باران

مزرعه ی قلم

و

خمیازه ی انگشتان

.

خاموش می کنم

.

 باز صبح  که شد

               بذرهای کاغذی را 

بر باد 

بدرقه می کنم

و 

من می مانم و

               این کویر ....

/ 43 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی چرچی

سلام نادرجان! ممنون از توضیحات روشنگر ات! اما... اما اضافه ملکی در حین تشبیه،یعنی چه؟ تشبیه اش را می توانم قبول کنم و به نظر من پذیرفتنی است. اما باز هم با اضافه ملکی نمیتونم کنار بیام. من فرمولی رو که برای ساختن اضافه ملکی به کار میره یه بار میگم تا این ترکیب رو با فرمول مورد نظر بررسی بکنیم،باشه؟ و اما فرمول اینه که اگه این جمله دارای معنی باشه اضافه از نوع ملکی است و در غیر این صورت نه: « این مضافِ مضاف الیه است.» مثلا: درِ کلاس؛ این درِ کلاس است. و یا، کتاب نادر، این کتاب نادر است. و می بینیم که هر دوی این جمله ها مفید معنی هستند. اگه در این اضافه مضاف الیه شخص باشه،اضافه ملکی، و اگه شخص نباشه اضافه تخصیصی است. پس میایم این ترکیب«مزرعه قلم» رو هم بر این اساس می نویسیم: این مزرعه ی قلم است. آیا این جمله معنی داره؟ مگر اینکه قبل از آنکه این ترکیب رو بسازیم،از آرایه تشخیص برای قلم استفاده کرده باشیم؛ که با توجه به خود شعر با چنین آرایه تشخیصی مواجه نیستیم. و اگر چنین هم باشد با تشبیه قلم به مزرعه سازگار نخواهد بود!

مهدی چرچی

در کل من فکر میکنم که در این ترکیب یا باید به دنبال اضافه تخصیصی بگردیم ،و یا قلم رو به مزرعه تشبیه کنیم. و اگر مخیر به انتخاب یکی از این دو باشم،من اولی یعنی اضافه تخصیصی رو شاید انتخاب بکنم. و در ضمن فکر می کنم که بذرهای کاغذی،تصویر مکمل خوبی برای این ترکیب نمی تواند باشد. در مجموع خوشحال میشم که اگه منظورت رو روشنتر برای من بیان بکنی[البته می دانم که شعر را نباید خود شاعر معنا یا نفسیر بکندو...] چون که در این روزهای نزدیک امتحانات اونقدر صرف عربی خوندم که بفهمی نفهمی دارم گیج میزنم و اگه یه کمی حواسمو جمع نکنم جتی ممکنه که توی خیابون برم زیر ماشین و له بشم[وحشتناک].و شاید به همین دلیل هم باشه که از روی اشتباه به این ترکیب گیر داده ام! در ضمن منتظر حضور شما در ترانه فریاد هم هستیم. شبهایت آفتابی![لبخند][گل]

نادر نظامی

نمی دانم چرچی عزیز به هرحال رشته شما ادبیات است و بهتر از من از این اضافات و مضافات سردر می اورید ولی باز نمی دانم چرا فکر می کنید قلم به مزرعه تشبیه شده است شاید در این تشبیه تعقید کرده ام . [سوال]

اسداللهی۶۶

سلام عزیز. نمی دانم چرا هر بار که اسم بمب می آمد پدر دست و پایش را گم می کرد... . . . شعری از جنگ که شاید بتواند تو را لحظاتی در خودت فرو ببرد! اسداللهی.

حسین رضایی

سلام نادر عزیز.خوبی؟کارت را خواندم., وجاهایی لذت بردم.ببخش که دیر برای خواندت امدم

خاطر

سلام دوست عزیز اتفاقی آشنا شدم و خوشحالم وقت کردید به من هم سر بزنید و حتما نظر تون رو بگید ... ماندگار باشید و سبز ...[گل]