حجله تنهایی
ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ آبان ۱۳۸۸  

برای آن کسی که نامش را هیچگاه نخواهم گفت !

سوار بر چشمانت

چون اشک سفر کردم

آنگاه که

 پیانو لبخندت 

دو بال چشم پسران  را

می رقصاند

و از لبانت

امید دوشیدن

گلی چند روزه را دارند

.

حکمت شاید یعنی خنده

به عاشق شدن

و بند بازی ات

روی عمق نگاه ها به  دو گنبد

و هوس فروختن شهری بزرگ

به سوراخ دیوار آن !

.

حکمت شاید یعنی خشم

صلیب کشیدن دست های عاشقت

که بر  آسمان آویزانند

و شکستن پیاله ای

که در انتظار ساقی

از خاک اشک تراوش می کند 

.

 و شاید یعنی گریه

در التماس شهوت

فشردن تن شب

در حجله تنهایی !


کلمات کلیدی: