نظری بر رمان شطرنج با ماشین قیامت احمد زاده
ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ مهر ۱۳٩٦  

شطرنج با ماشین قیامت

 

                                                            نوشته حبیب احمدزاده

چاپ اول 1387

چاپ بیست و یکم 1394

ناشر: انتشارات سوره مهر

 

معمولا اگر کسی به ما بگوید با یک رمان درباره جنگ ایران و عرلق روبرو هستیم، شاید اولین برداشتی که می کنیم این باشد که با اثری روبرو هستیم که در آن مرز خوبها و بدها و باصطلاح حق و باطل مشخص شده و داستان براین پیش فرض بنا شده است، ولی خوشبختانه در رمان "شطرنج با ماشین قیامت" ما با چنین پیش داوری مواجه نیستیم. آنچه آقای احمدزاده به تصویر کشیده است، ترسیم چهره آدم هایی است که در جریان جنگ زندگی متفاوتی را دنبال می کنند که نشات گرفته از گذشته، عقاید و نیز بحران ناشی از جنگ است. من شاخصه های رمان شطرنج با ماشین قیامت را در خوانش اول رمان به شرح زیر برداشت کرده ام:

1-ترسیم شخصیت های مختلف

-نیروی مقاومت بسیجی آبادان که راوی جزو آنهاست، در جریان جنگ ایران و عراق وظیفه دفاع از آبادان به عهده دارند. رمان چندان وارد گرایشهای سانتی مانتال و گنده سازی رشادتها و شهادتهای جنگ نشده است. شاید همین رویه یک جورهایی باعث شده است، جنبه تبلیغی برای جنگ به عنوان نبردی بین دو جریان حق و باطل تضعیف گردد. این دسته شامل راوی به عنوان یک نوجوان بسیجی، پرویز به عنوان مسئول پخش غذا، قاسم فرمانده گروه و افراد حاشیه ایی مانند احمد، اسدالله و امیر می باشد. در کل کتاب، نامی از راوی داستان برده نمی شود، مگر در تماس ها با بی سیم که نام مستعار موسی را دارد.

-پدر جواد و همسرش به عنوان زن و شوهر مسنی که تک پسرشان را در جریان جنگ از دست داده اند. آنها راوی داستان را بخاطر رفاقتی که با جواد داشت، چون فرزندانشان دوست داشتند و ترجیح داده بودند که با وجود جنگ در آبادان باقی مانده و زندگی کنند.

-سرگرد ارتشی که به عنوان نماینده دسته دیگری از نظامیان گروه مقاومت در آبادان که وجه و غرور خاص خود را داشت که گاه مورد مضحکه راوی بسیجی قرار می گرفت.

-مهندس، مرد مسنی که سالیان طولانی در پالایشگاه آبادان کار کرده و از خانواده رانده شده و به دنبال یافتن یک محل خلوت به ساختمان تکمیل نشده هفت طبقه ایی پناه آورده بود. نگاه فلسفی مهندس، نگاه جبر و منفعل بودن انسان در برابر خدا بود و معتقد بود، آدمها بخصوص آدمهای درون جنگ، مانند مهره های شطرنج بازیچه دست هستند. او که از همه جا بریده بود، تنها عشق و علاقه اش گربه هایش بودند.

-گیتی زنی که سابقه و اعتبار خوبی در شهر آبادان نداشت. بعد از دو ازدواج و به دنیا آوردن یک پسر از شوهری کویتی و یک دختر از شوهری معتاد، برای کسب درآمد مدتی لکاته شد. پسرش بخاطر دانستن گذشته مادر، با او قطع رابطه کرده و تنها امیدش به دختری ده ساله است که در حین بدخلقی او را بسیار دوست دارد.

-دو کشیش مسیحی که برای جمع کردن و انتقال اثاثیه کلیسا آبادان آمده بودند. آنها با جنگ و جنگیدن مشکل و نگاه صلح آمیز داشتند، کماینکه یکی از آنها در جریان عملیات شبانه در داستان، درخواست راوی بسیجی را برای کمک در دیده بانی رد می کند...

تعدادی از شخصیت های داستان شامل راوی، مهندس، پدر و مادر جواد، گیتی و دخترش و دو کشیش مسیحی در شب عملیات در ساختمان هفت طبق گرد هم می آیند که اشاره ایی تلمیحی به تابلو شام آخر نصب شده در کلیسا پیدا می کند..

 

2-فضاسازی و اکشن موثر

یکی از ویژگی های جالب داستان، فضاسازی دقیق آن است، که می توان به عنوان نمونه به موارد ذیل اشاره داشت:

-تدارک ساختن محل کوچک قبضه ها برای مقابله با دقت رادار فرانسوی ارتش عراق..

-ترسیم فضای بالاپشت بام ساختمان هفت طبقه و مشرف بودن آن به محل شلیک نیروهای خودی و نیروهای عراقی و تصویر سازی خوب جریان عملیات اصلی شبانه داستان از این منظر...

-دیده بانی مهندس پیر از بالا پشت بام ساختمان هفت طبقه و جریان طنز تعقیب راوی بسیجی در شهر...

- فضای کلیسا...

ویژگی خوب رمان با توجه به فضاسازی مناسب آن، در کنار جنبه اکشن و پرانرژی داستان در یک زمان سه روزه، می باشد که سبب کشش و شبیه سازی خوب حوادث داستان در ذهن خواننده خود می شود. البته ایرادی که شاید بعضی ها براین رمان داشته باشند، این است که در آن برخلاف فضایی که از شهر آبادان در زمان جنگ وجود داشت، نمایش تعدادکشته شدگان کمتر از حد واقعیت است...

 

3-نگرش فلسفی و اعتقادی در داستان

یکی از شاخصه های کتاب بحث بر سر داستان قدیمی جبر و اختیار است. مهندس در بحث با راوی بسیجی ، مرتب بر سر نگاه جبری به دنیا دارد. شطرنج سمبول این نگرش است و نام کتاب نیز بدان اشاره دارد. انسانها مانند مهره های شطرنج بخصوص در فضای جنگی، ابزار دست منبع هوش و اقتدار جهانی هستند. مرکز این هوش و اقتدار در نهایت به خدا ربط پیدا می کند. منفعل بودن انسان در این بازی سرنوشت، چالشی است که مهندس در استنباط وضعیت جنگی در آن دارد. کشیش مسیحی هم در تایید این سرنوشت یک جور با نگرش رواقی به جهان می نگرد و از دخالت در جنگ می گریزد تا از دخالت در خونریزی و جنگ پرهیز کرده باشد.  این چالش در نهایت با پاسخ قاسم فرمانده در تبیین دلیل وجود اختیار و اراده انسان توجیه می شود. البته تعریف این پتانسیل فلسفی برای قاسم به عنوان فرمانده بسیجی با توجه به حضور ناگهانی وی در ساختمان، هضمش راحت نیست.

 

4-نگرش اجتماعی بر شخصیت های داستان

آدمهای داستان برخاسته از جامعه هستند و هر کدام بیوگرافی خاص خود را دارند. احمدزاده، با توجه به سرنوشتی که بعضی کارکترهایش برآنها گذشته، بدانها شخصیت داده است. مهندس با گذشته و پالایشگاهش و خانواده ایی که در قدیم داشته است، شناخته می شود.. آنچه از شخصیت مهندس در داستان داریم، بیشتر شخصیت بذله گویی و عاطفی  به گربه هایش است ولی داستان درباره گیتی فرق دارد. سرنوشت گیتی یک جورهایی مرا یاد معصومه شیرازی جمالزاده می اندازد. زنی که به علت شرایط بد زندگی دچار هرزگی می شود ولی از ان ناراحت است. پسرش او را رها کرده و تنها امیدش به دختر کوچکش است که او را مرتب لعن می کند و از گذشته خودش پشیمان و نادم است. آنچه او را حساس و عاطفی کرده، جنبه مادری وی است. تشبیه وی به مریم مجدلیه که مترجم انگلیسی اش نوشته برای من چندان قابل درک نبود.

کشیشان هم به عنوان سمبولهای صلح و مسالمت و مدارا وارد صحنه داستان شده اند، تا پارادوکس شخصیتی با آدمهای نیروی مقاومت در آبادان نشان دهند. آنها مورد قضاوت قرار نمی گیرند تا به یکی از جنبه های موضع گیری های آدم ها در جریان سرنوشت اشاره شود.

 خود راوی به عنوان یک نیروی بسیجی زیاد مورد نقد قرار نمی  گیرد. یک گذشته از حضور در شهر بدکاره های آبادان و حس عاطفی نسبت به دوستان و دوست شهیدش جواد و خانواده اش و حس عاطفی به مرگ زن دستفروش .... 

به اعتقاد من آقای احمدزاده می توانست با طول و تفسیر بیشتری شخصیت های داستانش را تعریف نماید، اگرچه این خطر وجود داشت که سیستم فعال و اکشن رمان که نکته بسیار خوب رمان بود، کم انرژی تر شود.

 

5-نگرش عاطفی شخصیت های داستان

بعضی از شخصیت های رمان روابط عاطفی غنی دارند، که می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

-رابطه عاطفی رزمندگان، زمانی که بوی شهادت احمد و اسدالله، حال راوی بشدت به هم می ریزد... احساس مسئولیت در کنار عذاب وجدان از اینکه موفق به یاری آنها نشده است...

-رابطه عاطفی مهندس با خانواده جدا شده اش... در وجود یک نامه تک برگی، اطلاق دراماتیک می کند و مرتب از آن نام می برد.... تنهایی مهندس یک ارتباط عاطفی بین وی با گربه ها ایجاد کرده که نشان دهنده لایه های عمیق مهربانی در وجود مهندس است...

-رابطه عاطفی راوی با پدر و مادر جواد...پدر و مادر تک فرزند پسرشان را از دست داده اند و چون راوی با جواد رفیق صمیمی بودند، راوی نیز عاطفه غنی با آنها دارد...

-رابطه عاطفی گیتی با دخترش...دختر در جریان تیمار داری راوی مریض، مرتب می نالد که مادرش او را مرتب لعن و نفرین می کند ولی در حین حال شدیدا حمایتش می کند و به او می گوید فقط به خاطر او زنده است... نمایش قطب مادر در چهره زنانه گیتی جنبه دراماتیک خوبی دارد ولی ای کاش جریان بدخلقی گیتی نسبت به دخترش قبل از بخش های پایانی داستان، سایه های قوی تری را نشان می داد...

-رابطه عاطفی آدمهای داستان در ساختمان هفت طبقه.... راوی بخاطر مسئولیتی که وجدانا حس می کرد، آنها را در ساختمان گرد خود جمع آورده بود. این مسئولیت یکی بخاطر حس مسئولیت برای غذا دادن به آنها و یکی بخاطر امن نگه داشتن آنها از فضای جنگی در آبادان که در آن بود. بسیجی که بخاطر ماهیت خشن جنگ، روحیه جدی و مغروری داشت و علیرغم خستگی طاقت فرسای حوادث داستان و وظیفه خطیر و مهمی که داشت، نمی توانست آدمهای مقیم غیرنظامی در شهر را رها کند. در اینجا عاطفه انسانی راوی در تقابل با سرگشتگان شهر شکوفا می گردد و نهایت آن خداحافظی عاطفی میان راوی با آنان بود. 

 

6-نمای طنز داستان

یکی از ویژگیهای رمان آقای احمدزاده طنز پرمایه در آن است. روابط میان مهندس با راوی، مهندس با گیتی و گیتی با مهندس از جمله موارد با مزه طنز داستان است. نوحه خوانی راوی در اوج عملیات شبانه ، جریان فرار مهندس از دست راوی، توهم وجود اجنه در نزدیکی کلیسا، خوردن غذای مرغی خاکی شده توسط گربه مهندس، تعقیب راوی در شهر با دوربین توسط مهندس و نیز دیالوگ های مضحک- فلسفی وی با راوی و ... از نمونه های ناب طنز داستان است که باعث صیقل دادن جنبه خشن و دراماتیک داستان شده اند.

جمع بندی

در یک جمع بندی رمان شطرنج با ماشین قیامت، دارای انرژی بسیار خوبی است. این انرژی بخاطر متنوع بودن فضای داستان و تحرک خوب شخصیت ها و حوادث آن است. آنچه باعث تعمیق رمان شده است، توجه فلسفی به سرنوشت و گره خوردن آن با ماهیت جنگ است. ولی رمان در پردازش بعضی شخصیت ها کاملا موفق عمل نکرده است و نیاز به بسط بیشتر در تعریف شخصیت های اصلی داستان مانند مهندس و راوی بسیجی دارد. طنز مایه های رمان باعث نشاط بخشی خوبی در تعریف داستان شده است ولی به اعتقاد من زبان رمان نیاز به جلا و توان بیشتری دارد. در کل این رمان، در نوع خود، ویژگی های منحصر بفردی در ارائه یک رمان جنگی بدون مرز بندی های معمول خوب ها و بدها دارد و هدف نمایش ماهیت های عاطفی و انسانی آدم های درگیر در جنگ است و حتی شاید به جرات بتوان ادعا کرد، جنگ بهانه ایی است برای نمایش جنبه های مختلف انسانیت انسان ها و فضای جنگی تقسیم بندی سنتی نمی شود. 

 

 


کلمات کلیدی: