پرونده فیلم- اراذل بی آبرو
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٩  

پرونده فیلم: اراذل بی آبرو

نام لاتین: Inglorious Basterds

 

محصول 2009 آمریکا و آلمان

نام کارگردان: کوئنتین تارانتینو

نام بازیگران: براد پیت ، ملین لارون ، کریستوفر والتس ، دیانا کروگر ، الی روت ، مایکل فاسبندر و ....

برنده اسکار بهترین بازیگر دوم مرد کریستوفر والتز در نقش سرهنگ هانس لاندا و کاندید اسکار بهترین فیلمبرداری ، بهترین کارگردانی ، بهترین تدوین ، بهترین صداگذاری ، بهترین موزیک و بهترین فیلمنامه و کاندید نخل طلایی و برنده بهترین بازیگر نقش دوم مرد از جشنواره کن

موضوع : در فرانسه در زمان اشغال نازی ها ، دختری یهودی به نام سوشانا ( لوران ) به دنبال انتقام کشتار خانواده اش به دست نازی ها است . او صاحب یک سینما در پاریس است که وزیر تبلیغات نازی ها می خواهد افتتاحیه فیلم نازی ها را در آن انجام دهد و در این افتتاحیه خود هیتلر حضور پیدا می کند ، در این میان یک واحد چریکی بی رحم  به فرماندهی یک یهودیبه نام آلدو راینه که به کشتار نازی ها می پردازد در پی حمله به این سینما در روز افتتا ح برمیآید و ....

نظر: فیلم ارذل بی آبرو در 5 فصل ساخته شده است . نام فیلم ماخوذ از یک فیلم ایتالیایی درجه 2 به همین نام در سال 1976 می باشد . فصل بندی فیلم شباهت زیادی به فیلم معروف دیگر تارانتینو به نام بیل را بکش دارد . ژنر فیلم از گروه فیلم های جنگی حساب می شود با این تفاوت مهم که با توجه به داستان فیلم ، تاریخ به راحتی دستکاری می شود تا مخاطب به مجازی بودن داستان فیلم به پی ببرد . تارانتینو فیلمنامه این فیلم را  طی ده سال نوشته و برای آن زحمت زیادی متحمل شده است . آنچه که تارانتینو را از بسیاری از کارگردان های دیگر متمایز می سازد ، ایجاد فضاهای بدیع و موضوع پردازی های جدید با نماها و ایجاد هیجانات خلاق است . از اینرو کارهای سینمایی وی بخصوص دو فیلم بیل را بکش (در دو جلد ) و همین فیلم (اراذل بی آبرو ) دارای اهمیت و ارزش زیادی برای اغلب منتقدهای سینمایی است . آنچه می توان در ویژگی های فیلم اراذل بی آبرو مهم دانست به شرح زیر است :

-محور اغلب فیلمهای تارنتینو ، براساس انتقام است و اصل این فیلم براین مبنا ساخته شده است . منتهی فضای انتقام بطور موازی و مستقل  در یک شخصیت زن و یک گروه چریکی ادامه پیدا می کند . معمولا وی در فضاسازی انتقام های خود ، جانبدارانه برخورد می کند و سعی دارد آن را توجیه مثبت کند . شروع دردناک فیلم و یا الفاظی که نازی ها و هیتلر مرتبا در باره یهودی ها به کار می برند ، در جهت تایید این انتقام جویی هاست ..

-تارانتینو در این فیلم و همچنین فیلم مشهور خود بیل را بکش ، از نمایش صحنه های خشن دوری نمی کند و حتی در طراحی صحنه های مرگ و زجر افراد طراحی های دقیق و خلاقیت های ذاتی اش را فراموش نمی کند ، شاید از اینروست که بتوان این فیلم وی را از دیدگاه بدآموزی های ناشی از نمایش خشونت ، فیلمی هشدار دهنده دانست .   

-محاوره ها و گفتگوهای رد و بدل شده در این فیلم صریح و دقیق هستند . این دیالوگ ها دارای اهمیت زیادی هستند ، اگرچه بعضی از دیالوگ ها بیش از حد طولانی به نظر می رسند ولی تارانتینو سعی کرده است با کلوزاپ های صورت وبازی با آن ها ، حرکات دوربین ، طراحی مناسب و قراردادن آن ها در فضای هیجان آوری ، این دیالوگ ها را برجسته کند .وی سعی می کند با ایجاد سکوت فضای اطراف و تغییر آن ها با روند دیالوگ  و تمرکز بر این دیالوگ ها تمرکز مخاطب را بر آن ها از بین نبرد .

- در این فیلم ، دو قطبی بودن عناصر داستان با مرزبندی کاملا برجسته مشخص می شود . وی با تعریف این مرز ، با توجه به سابقه بین المللی که در ذهن مخاطب در باره جنگ جهانی دوم و دشمنی نازی ها با یهودی ها وجود دارد ، حداکثر استفاده را از کنتاکت این دو قطب با هم بعمل آورد . وی در حالت های مختلف عناصر و شخصیتهای این دو قطب را با هم روبرو می کند که در این فیلم دیالوگ ها و درگیری های بعد از آن  اهمیت زیادی دارند . از اینروست مخاطب فیلم ، با این آمیزش ها و تضادها در فضای هیجان قرار می گیرد و فیلم دارای تاثیر گذاری بسیار زیادی است ، جوریکه صحنه های فیلم بخوبی بعد از پایان فیلم در ذهن مخاطب خود به یاد می ماند .حضور این دو قطب در فیلم ، بستر فیلم را دارای زندگی و ضربان جذابی  می سازد .

-اشاره های داستانی یا تلمیح های فرنگی ، آشنایی زدایی و یا نمایش عناوین بازیگران فیلم بدیع و جالب هستند . مثلا قتل هیتلر یا اشاره جالب سیندرلایی فیلم به کفش های جا مانده خانم بریجت(دایانا کروگر) ازابتکارهای آشنا زدای تارانتینو هستند. در داستان سیندرلا ، لنگه کفش سیندرلا باعث خوشبختی اش می شود ولی خانم بریجت باعث مرگش !  و یا همانطور که مشهور است آلمانی ها یهودی را قتل عام می کردند و آن ها را می سوزاندند در این فیلم داستان عکس می شود ، ما به جز فصل اول نشانه ای از قتل عام یهودی ها نمی بینیم ، بلکه این آلمان ها هستند که سوزانده و قتل عام می شوند. شاید این نشان از انتقامی باشد که سازندگان فیلم به قیمومیت یهودی ها  در خیال خود از آلمان ها می گیرند .     می شود گفت تارانتینو با وارونه جلوه دادن بعضی از موضوعات آشنا ، فیلمی شگفت انگیز  را تولید کرده است !

- شاید نقطه ضعف این فیلم را در دو موضوع بتوان خلاصه کرد . یکی ، تحقیر نازی های آلمانی با همه دبدبه و عظمتی که داشتند و بدان معروف بودند ، این باعث می شود فیلم تا حدودی به سمت فیلم های تبلیغی ضد نازیسم با گرایش به سمت حمایت از مظلومیت یهودی ها تبدیل شود ، بخصوص اینکه بارها در طول فیلم نازی ها یهودی ها را با الفاظ مدفوع ، موش ، خوک و غیره ذکر می کردند . دومی این است که مثل اغلب فیلم های تارنتینو ، این فیلم ، فیلمی است تصویر گرا و داستان گرا با چهارچوب از پیش طراحی شده، که همه چیز آن در داستان شروع و تمام می شود و لذا چیزی را برای مخاطب خود باقی نمی گذارد ، لذا شاید بتوان گفت از این زاویه فیلم های تارانتینو فیلم های عامه پسند هستند که فاقد روح معنوی ژرف و اندیشمندانه هستند و به نظر می رسد با جنبه سرگرم کننده با مهارت ساخته شده است . 

- اما یک چیز احساسی و شخصی، آنچه من از دیدن این فیلم فهمیدم  ، عدم تاثیر احساسات آدم های آسیب دیده در فیلم بود . تارانتینو بقدری در خلاقیت ها ، طنزها و نو آوری های خود افراط کرده است که مظلومیت های افراد آسیب دیده در داستان فیلم ، به جز در فصل اول فیلم ، فراموش می شود !! شما چه نظری دارید ؟.......


کلمات کلیدی: