پیانو
ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸۸  

                   پیانو

پیانو

در طویلی نت هایش

جاری است

آکورد دست چپ هستم

اما پاروهای دست راست

در تخت آب خفته است

و کف زدن های پایانی

 آبشاری است

پاروها خواب می بینند

روی آب می نویسم !


کلمات کلیدی:
 
نقدی بر دیدگاه های فکری کریشنا مورتی
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۸  

عید همه دوستانم مبارک باشد

 

اساس دیدگاه کریشنا ، اهمیت رویارویی انسان با مشاهدات زندگی است . انسان هر لذتی را که از این مشاهدات بدان دست می یابد ، آن را در ذهن و حافظه خود پس انداز می کند ولی در آینده آن را با رنجی از دست می دهد که این ، باعث افسردگی ، سرخوردگی و از دست رفتن امکانات روانی بشریت می گردد . راه حل کریشنا برای رهایی از این وادی لذت و رنج ، زندگی در زمان حال است و وی باید آنچه باعث لذت وی در گذشته شده است و آنچه در آینده آرزویش را می کند ، کنار بگذارد ، با این نحوه زیستن ، انسان موجودی می شود با ذهنی آماده و مطهر ، که هرچه را مطابق آن حس می کند ، بدرون می ریزد و با آنچه لمس می کند وحدت وجود پیدا می کند . ما در لمس واقعیات نباید از تجربیات و حافظه مدد بگیریم . آنچه که دیروز دیده ایم با آنچه که امروز می بینیم باید فرق داشته باشد . با دیدن درختی که امروز می بینیم ، نگوییم همان درخت دیروزی است و مدرکات دیروز را به امروز منتقل نکنیم . در عدم توجه به این امر ، یک فاصله بوجود می آید و ذهنیات ما مرکز قضاوت قرار می گیرد و این یعنی اتکاء به گذشته و اتکا به یک امر موهوم و ذهنی ، که جسم را امری مجازی در ذهن می کند ، لذا در ذهن بشر و در بستر تزاعم اجتماعی ، به جای اینکه واقعیات رو در روی هم قرار گیرند ، برداشتهای مجازی و واژگان گذشته در مقابل هم صف آرایی می کنند و ارتباطات انسانی بر لذایذ و آرزوهای گاه متضاد شکل می گیرد  که به نوبه خود در چارچوبهای اجتماعی ترسها ، جنگها و بیرحمی ها را پنهان می سازند و هر زمان انتظار بروز آنها هم می رود .

کریشنا علت رنج بردن و مضطرب بودن آدمی را ، ذهن گرایی وی می خواند . ذهن گرایی بدین معناست که مفاهیم واقعی بعد از حذف آن از محیط مشاهده و در ذهن با احساس مخصوص به خود پس انداز می شوند یا مفاهیم بدون آنکه منشاء آن معلوم شود ، معیار قضاوتها قرار می گیرند و آنچه اهمیت خود را از دست می دهد ، خود واقعیت به مفهوم واقعی خود است ، لذا انسان ایده آل طلب و آرمان خواه می گردد که در آن هدف از وی فاصله می گیرد و انسان برای رسیدن بدان ، یک فاصله زمانی بین خود و هدفش ایجاد می کند و در کوش رسیدن به هدف ، در اضطراب و ترس قرار می گیرد و بیم آن را دارد که به هدف نرسد و انسان رنج را تجربه می کند ، چون هیچ هدفی پایدار نمی ماند و مرگ را پایان همه آنچه بدان دلبسته است ، می پندارد .

حقیقت از نگاه کریشنا ، امری است حاضر در همه جا و برای رسیدن به آن نیازی به جاده نیست . حقیقت نمی تواند پاره پاره یا زمان بندی شود ، دیده حقیقت بین ، حقیقت را یکپارچه درک می کند و نیازی به جستجو و پیگردی نیست . وجود حقیقت به معنای توقف زمان و از میان رفتن هدف است ، لذا ترس آدمی فرو می ریزد ، چون اضطرابی برای نرسیدن به هدفی که در ذهن پرورش داده است ، ندارد ، پس ذهن آزاد گشته از ایده ها و آرمانهای مجازی ، با انرژی فراوانی که از این ره آورد کسب نموده است ، خود را تنها با حقیقتی که آن را لمس می کند پیوند می دهد و در آن حل می شود و بدان عشق می ورزد . انسان حقیقت بین دیگر از مرگ واهمه ای ندارد ، زیرا آن نیز خود حقیقتی است مانند بقیه حقایق دوران حیات که رنج آور نیست ، چون به چیز ممتدی در ذهن دل نبسته است تا با از دست دادنش بهراسد و مرگ در دریای آسودگی ها در پیوند با آسودگی دوران زیستن است . در پناه این حقیقت بینی ، بسیاری از محرکهای اجتماعی بشریت مانند دین گرایی ، ملی گرایی و بسیاری از ایسم ها از میان می رود و آنچه باقی می ماند ذهنی است که در آن فاصله بین لمس کردن و تصویر شدن در ذهن ، به حداقل میرسد و مشاهده کننده به مشاهده شونده شباهت پیدا می کند .

نقد:

1-سوالی که به ذهن میرسد این است که آدم دارای ذهن حقیقت بین ، به غرایز و نقش آن در عکس العمل های روزانه خود تا چه حدودی احترام می گذارد ؟ ما بطریق ژنی غرایز خود را در زمان تولد کسب نموده ایم ، همه انسانها دارای شهوت هستند ، همه دارای شوق زیستن هستند و از مرگ می هراسند . فرار از مرگ چیزی است که نقطه مشترک تمامی حیوانات محسوب می شود و قطعا در نگرشی که به دنیا می کنیم موثر است . آیا یک دیده کریشنایی ، دیده ایی است که بر این اضطراب و بیم حیوانی غلبه می کند ، یا ذهن را مانند یک ماده مخدر از بیم آینده ایی که نیامده است رهایی می بخشد. نمی شود باور کرد حیوانات یا حتی حشراتی چون مگس ، در هنگام خطر از مرگ ، به علت دلبستگی به دنیا و مقامی که در آن داشته اند ، از آن از می گریزند . حتی هدف یابی در غرایز هم خود را نشان می دهند ، حیوانات از تکرار لذتها و نیز تکرار نجها درس می گیرند و این صفت حیوانی دستاویزی برای تربیت کنندگان حیوانات داده است ، انسان نیز طبعا این غرایز حیوانی را بهمراه خویش دارد . منتهی انسان با ذهن متکامل به این لذت طلب ها عمق می بخشد و نسبت به آن اضطراب و حساسیت بیشتری پیدا می کند . اگر در باورهای کریشنا ، به غرایض مانند تجربیات انسانی و اجتماعی نگریسته شود ، پس می توان به عقاید وی بعنوان مقوله ایی در ماورای ذات انسانی نگریست .

2-تصور دنیای بدون ایده حداقل در زمان حاضر ، یک ذهن قوی می خواهد ، زیرا ما در دریای این ایده ها غرق شده ایم . نبرد ایده ها بارها ساختمان فرهنگی و فکری بسیاری از جوامع را شکل به هم ریخته اند و مجددا شکل داده اند و ما در واقع وارث این ایده جویی های بشری هستیم و سخت است که بتوانیم از آن دل بکنیم . در دوران کنونی ، دین گرایی یا ملی گرایی عاملهی مهمی در معادلات زندگی محسوب می شوند و دنیا در واقع زنجیره یی از ایده آل طلبی ها است . مثلا اگر ما ملی گرایی را کنار بگذاریم ، خطر آن وجود دارد که با نداشتن انگیزه های لازم برای زندگی در یک جامعه مدنی ، انگلهای آن جامعه شویم . پس در بینش کریشنا باید معلوم شود نسبت به جامعه یک انسان بدون ایده که از سنن و فرهنگ بریده است ، چگونه موضعگیری کند . البته سعادت فردی در چارچوب حقیقت بینی کریشنا تبلوری زیبا دارد و آدم دارای ذهن حقیقی ، برایش آنچه عنوان شد اهمیتی ندارد تا آنها را مورد داوری قرار دهد ، چون معیارهای سنجش آن را از بین برده است .

 

در دیدگاه کریشنا ، دیدن حقیقت بدون در نظرگرفتن ضابطه ای در نظر گرفته شده است . آیا دیده حقیقت بین به تنهایی می تواند همه آنچه در مشاهده شونده واقع است ، بدرون مشاهده شونده بریزد . مثلا نگرش به یک نیمکت پارک ، چه ارزیابی در دیده حقیقت بین در ذهن پیراسته شده ایجاد می کند . چند تکه چوب که با چند عدد میخ به هم پیوند زده شده است و روی آنها رویه ای از رنگ ریخته شده است . در جهان امروز آنچه مهم است ظاهر درخت و گیاه و کوه و خورشید نیست . جنگلها نابود می شوند تا به زمینهای مزروعی تبدیل شوند ، خورشید پشت دود حاصل از فرآورده های صنعتی کمرنگ می شود و هر روز ما به مصنوعات جدیدتری از صنعت روبرو می شویم .ماشین ، هواپیما ، کامپیوتر ، تلویزان و همین نیمکت ! در یک نگرش حقیقت بین از یک نیمکت چه برداشتی می توانیم بکنیم ؟ آیا در راز آن دستهای کارگران زحمتکش ، کارخانه های چوب بری و رنگ سازی و درخت افکنان را می بینیم یا خیر ؟آیا عشق ورزیدن تنها کافی است ؟ یا آنکه ما خود را درگیر با مجموعه ای از تزاعمها و درگیری ها و روابط اجتماعی می بینیم . آیا نسبت به آنها نباید موضع بگیریم ؟ وقتی ما ثروتمند باشیم و جامعه سالم داشته باشیم ، آیا به کسب پارکهای بیشتری با پرندگان خوش آوازتر و آسمان آبی تر نمی توانیم امید بیشتری داشته باشیم . خیابانهای تمیزتر و ریه هایی که با لذت هوا را در درون می کشند ! شاید در یک دیدگاه حقیقت بین الگوی دیده کریشنا یک عشقبازی با زندگی را به آدمی تعلیم دهد ، ولی تعصب روی این واقعیت که تنها ما می خواهیم حقیقت را با دیده ببینیم و کاری به ایده های بشری نداریم ، جای تامل دارد .

اگرچه کریشنا نمی گوید از جامعه جدا شوید و باور به عدم اسارت در ایده های جامعه دارد ، ولی باید در نظر داشت ، ثروت و نان این جامعه مدیون این ایده طلبی انسانها و ملتها است . استعمار غرب شرایط بهتر طرفداران کریشنا را در غرب فراهم می سازد و کریشنا فارغ از اینکه هزینه دانشگاهای این کشورهای پیشرفته از کجا تامین شده است ، در آنها مجالس سخنرانی و وعظ راه می اندازد و انسان فارغ از این ایده طلبیهای انسانی ، ممکن است نقشی نظیر یک انگل خوشبخت را بازی کند . جهان کریشنا نوعی گریز است از ریسمانهای پیچ در پیچ که انسان را اوج می دهد و به جایی می رساند که به انسان نه می شود گفت خوب نه می شود گفت بد ! همه صفات و مفاهیم اخلاقی و علمی در حال تغییر است ، لغت معنی ها را دور می ریزند و لغت معنی های جدید می نویسند که بمرور زمان عمر این لغت نامه ها کمتر می شود . حال هر وقت خواستیم بگریزیم و از زندگی بدور از هیاهو لذت ببریم و به کریشنا توسل بجوییم و بگذاریم جهان هرشکلی که می خواهد بگیرد و ما تنها به رویدادها نگاه کنیم و بگوییم همین که می بینیم واقعیت است !

امروزه با توجه به تزاعم فرهنگ ها و تضادهای موجود میان تمدنهای بشری و ارتباط های تنگاتنگ بین اقتصاد جوامع و وجود رقابتهای شدید اقتصادی و علمی در کنار زیر پا نهاده شدن عدالت و حقوق انسانی ، ما نیاز به وسایلی داریم تا جامعه خویش را از این وضعیت پیچیده رهایی بخشیم . ما برای پیشرفت اقتصاد و زندگی مردم خود ، نیاز به اسبابی داریم که از جمله این اسباب استفاده از ایده ها و نتهای اجتماعی آن ملت است . نیاز به خدا و حس میهن دوستی داریم و جامعه به کمک همین ایده هاست که خود را سازمان می دهد . نفی بعضی از ایده ها ، شاید شعاری خوش با ضربآهنگی موزون بنظر آید ولی جامعه جهت پیشرفت گاه به آنها شدیدا نیاز دارد . یک سیاستمدار متعهد به جامعه ، می داند که گاه برای تامین رفاه جامعه و انتقال سرمایه بیشتر به مردم ، نیاز دارد به حس دروغ و خیانت پیشگی بین المللی تمسک جوید وگرنه جامعه اش آسیب می بیند ، بویژه جهانی که امروز در رویارویی شدید ارتباطی قرار دارد و یک مکث ، قافله جامعه را از پیشرفت دور می گذارد . یک مصلح اجتماعی می داند تحریک حس ملی گرایی عامل مهمی در ایجاد یک جامعه مدنی ایده آل است . حال اگر همین امروز تصمیم بگیریم در دریای پاکیها غرق شویم و همه حقیقت را به همان شکل که است درونمان بکشیم ، برای اجتماعی که از آن تغذیه می شویم ممکن است بصورت یک معتاد و یک  فراموشکار در آییم و عشق ورزی مشکلی را حل نمی کند .

   


کلمات کلیدی: