پسردایی

وبلاگ ادبی- خواهشمند است حتما نظرتان را درباره مطالب وبلاگ برایم بنویسید

نظری بر رمان باغ همسایه نوشته خوسه دونوسو
ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ دی ۱۳٩٥  

نام کتاب: باغ همسایه

عنوان لاتین:The Garden Next Door

 

            نویسنده : خوسه دونوسو

مترجم: عبدالله کوثری

ناشر: انتشارات نگاه چاپ دوم، زمستان 1394

تیراژ: 1100نسخه

موضوع: خولیو مندس نویسنده متوسط شیلیایی که شاهد کودتای پینوشه بوده و چند روزی هم طعم زندان را کشیده است، خود را به اسپانیا می رساند تا رمانی را که او را مشهور کند، در آنجا بنویسد، اما شرایط بد تبعید و اختلافات با خانواده و بیگانگی وی با محیط و مریضی مادر و وجود منتقدی سخت گیر، او را از تحقق این امر دور می کند و در این آشفتگی یگانه لذت او پنجره اتاق دوستش است که رو به باغی باز می شود و صحنه دیدن دختری زیبا دل او را می رباید....

کتاب باغ همسایه، کتابی است که بیانگر کنتراست زندگی آدمهای سیاسی و روشنفکر رانده شده از شهر و دیار خود به هر علت در مواجه با دنیای دیگر است. شاید بهترین کسانی که می توانند با این رمان ارتباط خوبی برقرار کنند و احساسات نویسنده داستان را درک و لمس نمایند، آدمهایی هستند که در دیاری دیگر و دور از وطن به سر می برند. در جایی که به آنها تعلق ندارد و احساس غریبی می کنند. آنچه در این مواجه شکل می گیرد. یک جور دلزدگی، افسردگی و تغییر ماهیت درونی و ضربه زدن به تعلقات وطنی و فرهنگی است. فضای داستان متعلق به دوره ایی است که حکومتهای دیکتاتوری نظامیان با کودتا و اقتدار حاکمیت خود را در آمریکای جنوبی اعمال می نمایند و این باعث می شود، که خیل مهاجران از جمله  سیاسیون و روشنفکران آمریکای لاتین به سوی اسپانیا کشوری که مهد زبان اسپانیولی است، مهاجرت و فرار نمایند. نماد اصلی این مهاجران در رمان باغ همسایه، خولیو به عنوان یک نویسنده و راوی رمان است که همراه همسرش گلوریا که ناخشنود از شرایط پیش آمده بعد از کودتای پینوشه در شیلی به اسپانیا پناه آورده اند. ولی در این کشور، آنچه در بعد دیگری در زندگی این دو رخ می دهد، تفاوت زندگی و شرایط دوری از وطن است. در این سرای، نسل دوم که پاتریک پسر خولیو و بیژو دوست پاتریک نماد آن هستند، با شرایط دیگری از خانواده های خود و فرهنگی که به نسل قبل از آن تعلق دارد، فاصله می گیرند و اختلافات خود را بروز می دهند.

در اثر اختلافات فرهنگی، راندگان و پناه جویان و مهاجران وارد وادی خوشگذرانی ها و عیاشی ها و ولنگاری ها می گردند. هدف آنها از این گرایش این است که غربت دوری خود را به نوعی تحمل کنند. روش دومی که این مهاجران به آن روبرو می شوند، این است که شرایط جدید، ناخواسته انها را وارد وادی تغییر هویت و ضعیف شدن ریشه های سنتی اشان می کند و این به خودی خود مشکلات روحی و روانی برآنها تحمیل می نماید. سومین مشکل این مهاجران این است که نسل بعد آنها، بخاطر جایی که در آن رشد و اختلاف جدی که با والدین خود پیدا می کنند، تعارض های فرهنگی و اخلاق خود را نشان می دهند. خوسه دونوسو بخاطر اینکه خود چنین شرایطی را در جریان مهاجرت از شیلی به آمریکا و اسپانیا تجربه کرده است، احساس خوبی از این تغییرات به تصویر می کشد و لذا رمان عاطفی زیبایی را می آفریند و مخاطب خود را درگیر این مشکلات احساسی می نماید. آنچه در این میان فراموش نمی شود، شرایط سیاسی حاکم در اسپانیا است که در آن دیکتاتوری فرانکو کماکان سایه های قدرت خود را در اسپانیا در قالب باغبان و دربان باغ پانچو دوست صمیمی و مهربان خولیو مندس را نشان می دهد.

 باغ همسایه یک نماد تراژدیک از اختلاف فرهنگی ناشی از مهاجرت است. خانه پانچو به عنوان دوستی که با انگیزه های سیاسی خولیو و همسرش فاصله دارد، مامن آنها می شود. پنجره های این خانه رو به باغی باز می شود، که کنتس اتریشی سخت برای راوی رمان-خولیو- دلفریب و جذاب به نظر می رسد. خولیو از یک سو با گلوریا و کلی خاطره از سرزمینش شیلی رو در روی باغی قرار می گیرد که منظره دنیایی دیگر دارد. خولیو مندس از سویی درگیر اتفاقات آن سوی شیلی است. مادرش در احتضار به سر می برد و هر لحظه احتمال مرگش می رود. وقتی مادر می میمرد، سباستیان تقاضای فروش خانه پدری در خیابان رم شیلی را می کند ولی خولیو این کار به خاطر وابستگی های عمیقش قبول نمی کند ولی او از سویی دلبسته باغی است که در ان دختر دلفریبش، با مرد سبزه و سیه موی رابطه دارد. نویسنده در کنار این نگاه که سخت عمیق و ترحم برانگیز جلوه می کند، نگاهی هم به شرایط نگارش رمان خولیو دارد که توسط منتقدی سخت گیر و  معروف به نام نوریا منکلوس مورد فشار و آزار قرار می گیرد و سد بزرگی محسوب می شود. حضور نوریا به اعتقاد من برای این است که رمان با جلوه و گریزی که در بخش نهایی خود پیدا می کند، همآهنگ شود. یک جورهایی که خوسه دونوسو در پی نقد دوران شکوفایی و تحلیل خود از یک اثر با شکوه با ادبیات نوریا در کنار اتفاقات رمان است.

اوج اضمحلال و آشفتگی زندگی خولیو مندس با آزارهایی که بیژو می رساند و نیز مقاومتی که در قبال فروش خانه پدری در شیلی نشان می دهد، در بیماری گلوریا بروز می کند که بخش فراز دراماتیک رمان را به همراه دارد. ولی نکته جالبی که در این رمان وجود دارد، جلوه های مهربانانه و عاشقانه مردم آمریکای لاتین است که علیرغم مشکلاتی که در زندگی آنها بروز می کند، عمیق وریشه دار خود را نشان می دهد. با وجود تمام مشکلاتی که در اثر مهاجرت در یک کشور دیگر در خانواده خولیو مندس و همسرش وجود دارد، ولی ریشه های محبت میان انها جدی است و چنان می شود که خولیو برای رضایت همسرش و به عشق وی و خشنودیش دست به دزدی تابلویی از دوستش پانچو می زند، تا او را به مراکش برای سفر و نیز دیدن گالری پسرشان پاتریک ببرد ولی اخلاق حضورش را  در عذاب وجدان و اضطراب خولیو خود را نشان می دهد. نکته جالب سفر به مراکش این است که گلوریا و خولیو که سخت از تعارضات درونی خود رنج می برند، بدنبال گم شدن و نجات در ماهیت دیگری هستند. مثلا گلوریا حسرت داشتن نقاب را می خورد و خولیو دوست دارد در قالب گدای مراکشی در بیاید. این راه های غیر معقول نجات، نماینده شدت اضمحلال و اضطراب های درونی و از خودبیگانگی است. آنچه در پس خود بیگانگی کمین کرده، بی اخلاقی، بی قیدی و حتی جرم است. بیژو و کتی هر کدام به نوعی روشهای غلبه بر خودبیگانگی را نشان می دهند. بیژو نماینده نسل دوم است و کتی نماینده، مهاجرانی است که ولنگاری را سرلوحه زندگی خود کرده اند. آنچه در آدمهای رمان مورد حمله قرار می گیرد، حفظ یکپارچگی شخصیت و حفظ محکم اصالت است. ولی به هرحال خوسه دونوسو نگاهی کاملا مایوسانه را به این مشکل ندارد و بخش نهایی داستان، به نوعی وجود نگرش مثبت را به جریان تراژیک رمان از خود نشان می دهد. بخش نهایی رمان، علاوه بر نگاهی نقدانه به دنیای نویسندگی دارد، یک جور عادت زدایی و اصل غافلگیری خواننده رمان را در پی دارد، تا خوسه دونوسو شگرد منحصر بفرد خود را در پای این رمان امضا کرده باشد.

 در یک جمع بندی رمان احساسات و اشارات ذیل را به مخاطب منتقل می کند:

-شرایط تبعید و تغییر هویت

-اختلاف فرهنگی و دلفریبی از حضور فرهنگ بیگانه

-سرگشتگی و ولنگاری مهاجران و تبعیدیها

-اختلاف و فاصله نسل جدید از فرهنگ سنتی

-حضور ریشه های دیکتاتوری فرانکو در اسپانیا

-مقاومت و وجود ریشه های سنتی مهاجران در سرزمین بیگانه

-عشق و صمیمت و وجدان در مواجه با اختلاف خانوادگی

-انگیزه و سایه های فرار هویتی

-تحلیل ادبی در کنار تراژدی داستان

  از ظاهر ترجمه آقای عبدالله کوثری بر می آید، که متن رمان نسبتا سنگین است ولی ترجمه خیلی خوبی از رمان صورت گرفته است، که تسلط مترجم را نشان می دهد.  

 


کلمات کلیدی:
 
نظری بر کتاب فلسفه ترس نوشته لارس اسوندسن
ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٥  

نام کتاب: فلسفه ترس

نام لاتین: A Philosophy of Fear

 

نویسنده: لارس اسوندسن(چاپ 2008 لندن)

مترجم: خشایار دیهیمی

چاپ سوم 1393- نشر گمان

کتاب فلسفه ترس بخوبی توان این را دارد که به مخاطب خود اطلاعات لازمه را در باره فرآیند ترس در روزگار معاصر و استفاده ایی که از آن می شود، بدهد. بخصوص دوران معاصر که برای انسان، که از چنگ بسیاری از بیماری ها و خشونت های سالیان دور گذشته رهایی پیدا کرده است و در هیچ دوره ایی به اندازه دوران حاضر، انسان اینگونه در تجمل و امنیت زندگی نکرده است ولیکن با وجود این دستاورد تکنولوژی، انسان کماکان تعمدا و یا سهوا جایگاه خود را ناامن می داند و مرتب در حال کشیدن دیوارهای ناامنی و رهایی از ترس است، که این خود اضطراب آفرین است و از طرفی دستگاه های تبلیغی ساخته دست انسان، بخاطر بازدهی مناسبی که از ترساندن جوامع انسانی کسب می کنند و نیز عوامل سیاسی که می دانند، ترس ابزار قدرتمندی را برای احاطه بر جامعه و نیز سیاست های جهانی فراهم می نماید، این احساس انسانی را به حد غیر واقعی تحریک می کنند و به مطامع و اهداف خود دست می یابند. کتاب جالب "فلسفه ترس" شامل هفت فصل است، که به ترتیب عبارتند از:

 فرهنگ ترس، ترس چیست؟، ترس از خطر(ریسک)، جذابیت ترس، ترس و اعتماد، سیاست ترس و فراسوی ترس؟

نویسنده سعی کرده بعد از یک پیش درآمد از خطرات ترس آفرینی غیر واقعی این روزهای سیاست و دستگاه های رسانه ایی، مروری بر تعریف فلسفی ترس داشته باشد و در این میان، با تفاوتهایی که ترس با دیگر احساسهای آدمی مانند خشم و اضطراب وجود دارد، بپردازد. آنچه در این گذر تحلیلی مهم است، این است که انسان بر خلاف حیوانات موجودی است که نماد ساز و ذهنیت گراست و می تواند براساس آنچه در ذهن خود پردازش و تحلیل کرده است، نسبت به جهان پیرامون موضع بگیرد، لذا ترس انسان می تواند از تفسیرهای ذهنی انسان نشات بگیرد و این تفسیرها بسته به کارکتر هر انسان شامل فرهنگ، جامعه و یا ژنتیک وی، از انسانی به انسان دیگری فرق کند. حتی صفات بیولوژیکی ترس در همه انسان ها یکسان نیست. نویسنده بعد از بررسی اجمالی تظاهرات ترس به نظریات فلسفی که درباره ترس وجود دارد پرداخته است، به ترس به عنوان احساسی که هماهنگ کننده فهم جهان و در حین حال پوشاننده آن است، پرداخته شده و نظر سارتر بر امکان تغییر شرایط ترس، با تغییر نگاه به عامل ترس به عنوان ابزار ارادی انسان اشاره شده است. در کتاب در باره تاثیری که رسانه ها و فهم تکنولوژی در ترس آفرینی این روزها با توجه به آگاهی بخشی های واقعی و گاه مجازی صحبت شده و برای نمونه به رمان برفک دان دلیلو(این رمان توسط آقای پیمان خاکسار به فارسی برگردانده شده است) اشاره دارد که در آن تکنولوژی نه به عنوان عامل امنیت بخشی بلکه به عنوان عامل اضطراب و ترس عمل کرده است. خود احتیاطی که انسان امروز برای حصارکشی دور عوامل ترس به خرج می دهد، گاه خود باعث سلب آزادی، مانع پیشرفت، سلب خلاقیت و هزینه بر و حتی می تواند خطر ساز باشد. در کتاب به نمونه هایی که از تاثیر رسانه ها و آگاهی انسان به خطرسازهای واقعی و مجازی این روزها اشاره دارد که چگونه بزرگ نمایی بعضی از عوامل خطرآفرین باعث گندگی خلاف واقعه انها شده است. مثلا در حالیکه بیماری سارس تعداد اندکی از انسانها را در جهان اسیر خود ساخته، در همان سال تعداد زیادی از انسانها در نروژ در اثر بیماری آنفلونزای معمولی فوت کردند و یا تبلیغ علیه قطره فلج  اطفال در پرو و قطع ان سبب شیوع جدی این بیماری در انجا شد و یا حذف ددت به عنوان سمی که در مواد غذایی یافت شده و پیرامون خطرات آن بزرگنمایی شده بود، باعث شیوع جدی بیماری مالاریا در جهان شد و هزاران انسان را به کام خود کشید.

سپس نویسنده در یک بررسی جالب به جنبه های زیبایی شناسی و رمانتیک ترس و خطر پرداخته است. ترس به عنوان احساسی نگریسته شده که بالقوه دارای استعداد و جذابیت هنری است. در کتاب با نگرشی خلاصه بر افکار فلاسفه هنر اروپای قرون معاصر، حس شر و ترس آفرینی را به عنوان دارنده پتانسیل فرآیند زیبایی شناسی می داند که می تواند برای مخاطب اثر هنری تاثیر فوق العاده ایی را بگذارد. در کتاب کاتاسیس ارسطور از احساسات و تراژدی در ترس و رهایی نام برده که توانایی پالایش احساسات درون را دارد و احساس جذابیت خوبی به انسان می دهد. ترس به اندازه ایی می تواند جذاب باشد که حتی افرادی برای ایجاد آن، به فعالیت های خطرجویانه داوطلبانه روی بیاورند تا به این حس زیبایی شناسی و جذاب درونی دست یابند. بعد از آن نویسنده با چرخشی، به نمای جامعه شناختی ترس می پردازد و بحث از بین رفتن اعتماد در اثر ترس آفرینی و سرمایه ایی که در پس از بین رفتن  این اعتماد عمومی ممکن است از بین رود، اشاره دارد و بعد از آن در یک فصل به تحلیل جالب سیاست و استفاده ان از ترس انسانها پرداخته شده است. براساس نظریات هابز و ماکیاولی آنچه باعث نظام دادن به جوامع انسانی شده است، ذات شرارت بار انسان و احساس ترسی است که انسانها از همدیگر دارند. انسان در صورت وضع طبیعی خود، نمی تواند یک جامعه ایده آل و هدفمند را ایجاد کند و در اینجاست که وجود یک حاکم قدرتمند الزامی می شود تا با ایجاد قدرت و ترس این تعادل و زندگی مثبت را در انسانها شکل دهد. البته نگرش هایی در ارتباط با نیاز به کنترل این حاکم در عصر حاضر شده ولی در کنار آن، بحث تئوری لیبرالیسم ترس به عنوان آگاه سازی انسان به مظاهر ترس آفرین و خطرناک اشاره دارد که همین آگاهی بخشی باعث ایجاد تفکرات دوست و دشمن سازی در جامعه و دستاویزی سیاسی برای رسانه ها و حاکمان سیاسی برای خشونت جهانی و زیر پا گذاشتن اخلاق بشری و تغییر واژگان سیاسی شده است. برای نمونه کتاب اشاره ایی جالب به تحلیل شخصیت نلسون ماندلا در دو زمان متفاوت دارد. انچه نلسون ماندلا مورد نقد قرار می گیرد، هدف نهایی وی است نه عملکرد وی و اینکه وی زمانی به خاطر اعمال خشونت بارش تروریسم محسوب می شد ولی الان به عنوان یک شخص انقلابی. در کتاب اشاراتی به ترس سازی های رسانه ایی و سیاسی در مقاطع مختلف زمانی در امریکا اشاره دارد، من جمله داستان حمله آمریکا به عراق و نیز آسیب هایی که این ترس آفرینی های غیر واقعی در بالا رفتن تلفات توفان کاترینای آمریکا داشته اند. در کتاب اشاره به این دارد که تعریف جوامع اتوپیایی که در آن کلیه عوامل خطر حذف و امنیت کامل برقرار است، خود می تواند باعث سلب آزادی و دلزدگی آحاد جامعه شود که برای نمونه به داستان کوتاه دیوانه شدن که در ان کودکان علیه والدین خود به خاطر کنترل های بیش از حد قیام می کنند، اشاره می کند.

در یک جمع بندی می توان این کتاب را منتقد ترس آفرینی های رسانه ایی و اثرات خطرناک آن در زندگی انسان ها دانست و می تواند به عنوان یک شاخص تخصصی خوب در ارتباط با ترس و تاثیر آن در فلسفه عملی برای خواندن به دیگران پیشنهاد کرد.

در اینجا لازم است از ترجمه خوب و روان و امروزی  آقای خشایار دیهیمی تشکر داشته باشم که امکان خواندن جذاب و آگاهی بخش این کتاب را به خوبی برای من و سایر دوستداران کتاب فراهم نموده است.  


کلمات کلیدی:
 
نظری بر فیلم علی حاتمی
ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ دی ۱۳٩٥  

فیلم مادر

 

  • محصول 1368 ایران
  • ژنر: درام
  • نویسنده و کارگردان: علی حاتمی
  • بازیگران: رقیه چهره آزاد(مادر)، محمد علی کشاورز(محمد ابراهیم)، فریماه فرجامی(ماه منیر، جوانی مادر)، اکرم محمدی طلعت)، امین تارخ(جلال الدین- جوانی پدر)، اکبر عبدی(غلامرضا)، حمید جبلی(استاد مهدی)، جمشید هاشم پور(جمال)، حمید خیره آبادی(طوبی)، محبوبه بیات(مهین) و .....
  • موضوع: مادر خانواده با پیش بینی مرگ خود به خانه قدیمی مراجعه می کند و فرزندانش را گرد هم می آورد تا دم مرگ نزدش باشند......
  • بعد از دیدن فیلم و مروری بر نقدهای آقایان فراستی و آوینی بر این فیلم، با تعجب از خودم پرسیدم، چطور این فیلم با این لطافت و صداقتش به راحتی زیر نگاه ریز بینانه آقایون لت و پار شد!...البته من نمی خواهم فیلم مادر علی حاتمی را فیلمی بدون نقص و کامل معرفی کنم ولی واقعیت این است وقتی فیلم را دیدم و تمام شد، احساس لذتی به من دست داد که از دیدن خیلی فیلم های ایرانی دیگر بخصوص فیلم های سالهای اخیر به من دست نداده بود. آدم های فیلم اگر حتی شعاری هم وارد صحنه فیلم شده باشند، شخصیت های غریبی برای ما مخاطبان ایرانی نداشتند و همه جلوه های بومی و شخصیتی روشنی را از کارکترها نشان دادند و دلیل اینکه این فیلم اینقدر محبوب است و خیلی ها دوستش دارند،  بخاطر همین آشنا بودن فضای فیلم است. یک مادر از خانه سالمندان قصد آمدن به خانه قدیمی می کند و چون می داند، مرگش نزدیک است همه فرزندانش را گرد هم می آورد. من حسی که از این شروع دارم، یک حس نوستالژیک است، یک آفرینش آمالی علی حاتمی که دوست دارد، داستانش را اینطوری شروع کند، حال این شخصیت مادر نماد است یا یک جلوه کارکتر دراماتیک – که من او را اینگونه می نگرم- ضربه مهمی بر اصل داستان فیلم نیست، یک شروع دلخواهانه است!....چه اشکالی دارد ما مادر را از خانه سالمندان به خانه قدیمی بدون تعریف درست از پیش از آن و دلیل رفتنش به خانه سالمندان داشته باشیم... شاید مادر علی حاتمی یک شخصیت رویایی و فرضی باشد از مادرهایی که به خانه های سالمندان فرستاده شده اند و او مادر را در یک فضای داستانی با یک تصور شبه فانتزی وارد خانه می کند...فرزندانش گردش می آیند، هر کدام یک کارکتر ارزشی دارند، یک مرد قصاب و دلال و تاجر صفت و بی تربیت و خشن، یک جوان خوش تیپ روشنفکر و شاعر صفت، یک پسر دارای ضریب هوشی کم و نیم دیوانه، یک زن مطلقه و شکست خورده در زندگی و یک زن باردار خانواده دار که شوهرش وی را بسیار دوست می دارد. درست است کارکترها از آسمان به زمین آمده اند ولی اینها هر کدام نماینده جامعه ایی هستند که برای مردم ما آشنا می باشند، هر کدام نماینده  بخشی از جامعه، جامعه ایی که آقای حاتمی دوست دارد با آنها معرفی شود. اینها وارد گود اتحادی می شوند، که مادر صبورانه بدنبال هست. اتفاقا به اعتقاد من بر خلاف نظر منتقدان تندخوی فیلم مادر، این فیلم نگاه خیلی مثبت و جبهه گیری روشنی نسبت به کشورش دارد و اصلا سیاه نگاه نکرده است . همینکه افراد را تحت یک نام و مرگ مادر دور هم می آورد، خودش نشان مثبت اندیشی آقای حاتمی است، جوری که حتی می توان منتقدش شد!....نکته نماد مادر به عنوان نماینده کشور، نمی تواند درست باشد، زیرا مادر می میرد ولی اتحادی در بین برادران و خواهران باقیمانده باقی می ماند. مادر یک اسوه دراماتیک است که با جلوه هایی از سنت و پیشینه دیرینه خود، با شکیبایی و محبت و عشق به فرزندان، آنها را به آینده واگذار می کند!....گذشته در فیلم ارزشی است. دین و جلوه های صبوری و نیز فداکاری مادر که در خاطره شب خداحافظی با همسرش به آن متعهد می شود، نشان می دهد علی حاتمی با حفظ ارزشهای گذشته آن را عامل انسجام و مثبت اندیشی در آینده می داند. جلوه شبیه سازی غلامرضا  و ماه منیر در زنده کردن تصویر پدر حس قربت این کمبود عاطفی را نشان می دهد، زیرا آنها تنها مانده اند ولی آنها نیز ناگزیرند به آینده بیاندیشند. علی حاتمی حتی در نگاه نمادینش ایرانیان دور از وطن را فراموش نکرده و جمال(جمشید هاشم پور) علیرغم دوری که بخاطر مادر جدا دارد، در این حلقه جای دارد و فراموش نمی شود. ساختاری روابطی میان فرزندان مادر در فیلم می توانست پخته تر شود و ایراد شاید از آنجا ناشی می شود که علی حاتمی شخصیت ها را با پیش فرض های بدون پیش درآمد مناسب، معرفی کرده است، گفتم شاید فرض علی حاتمی این بوده که فکر کرده، آدمهایش را خیلی ها می شناسند و شاید هم اشتباه نکرده، زیرا خیلی ها را دیده ام که فیلم را دیده اند و عاشق آن شده اند!.....

کلمات کلیدی:
 
نظری بر کتاب جنگل نروژی نوشته هاروکی موراکامی
ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ دی ۱۳٩٥  

جنگل نروژی

نام کتاب: جنگل نروژی

نام اصلی: Norewegian Wood

نویسنده: هاروکی موراکامی

 

مترجم: معصومه عباسی نتاج عمرانی

چاپ اول: 1395

ناشر: نوای مکتوب

تیراژ: 1000 نسخه

موضوع: راوی در این کتاب شخصی به نام واتانابه است که با رسیدن به فرودگاه هامبورگ به خاطرات 18 سال قبل خود در سن بیست سالگی می پردازد. هنگامی که دانشجو بود و به یاد خودکشی نزدیک ترین دوستش کیزوکی می افتد و خاطرات با افراد مختلف در آن زمان را مرور می کند....

نظر: نام کتاب جنگل نروژی برگرفته از یکی از ترانه های گروه معروف بیتلزها به همین عنوان است. ترانه مربوط میشود به میزبانی دختری که شاعر را به خانه خود راه داده است و شاعر بعد از بیدار شدن از خواب متوجه می شود، دختر میزبان وی پرواز کرده و او تنها مانده است. در کتاب اشاراتی به سن و تاریخ مرور حوادث می شود که نشان می دهد، سن راوی داستان یعنی  واتانابه و تاریخ مرور خاطرات وی، با موقعیت موراکامی مشابه است. من هنوز مصاحبه ای از موراکامی در باره این کتاب نخوانده ام ولی به نظر می رسد، موراکامی در ترسیم فضای آن روزهای توکیو و بخصوص فضای دانشگاه و جامعه شناختی ژاپن ان زمان از خاطرات واقعی خود استفاده کرده باشد، بخصوص اینکه حوادث این رمان برخلاف چند رمان قبلی که از این نویسنده خوانده ام، کلا در فضای واقع گرایانه شکل داده شده است و در آن خبری از نماد و حال و هوای سورئال و یا نمایه های فانتزی و نمادین نیست. رمان از نظر ژنر یک رمان عاشقانه جدی است و لذا حس عاطفی قوی در آن به چشم می خورد. جوانهای آن روزهای رمان، سرگشته و پریشان در نظام مدرن جامعه ژاپنی به دنبال اهداف زندگی خود هستند. آنچه مهم است، این است که موراکامی با تمی تلخ و نسبتا بدبینانه به وقایع مصور در رمان نگریسته است و در میان کارکترها شاید ناگاساوا که خود را از عشق جاه طلبانه دور نگه داشته است و میدوری که عشق خود را به شکل جدی در شکل و شمایل واتانابه قبول کرده است، هدفمندتر از سایر کارکترها می باشند.

نکات ذیل در ارتباط با این رمان لطیف موراکامی را می توانم بنویسم:

اول اینکه موراکامی در رمان حس بدبینانه ایی به جریانات سیاسی حاکم در دهه شصت میلادی داشته است و آن را فاقد هویت و عمق نگری می داند. در تعریف های راوی از فضای سیاسی دانشگاه و یا خاطره گویی میدروی از تشکیلات و تصمیم گیری های سیاسی این نقد برداشت می شود و به نظر نمی رسد که موضع گیری موراکامی در این زمینه فقط به فضای داستان ارتباط داشته باشد.

دوم اینکه کارکترهای داستان اگر به دو جنس مرد و زن تقسیم شوند، در یک طرف ناکوئه(دختری که سخت عاشق کیزوکی و دوستدار واتانابه بود)، میدوری(دختری که دنبال عشق و مرد ایده آلش می گشت و ان را در روای یافت)، هاتسومی(دوست و معشوقه ناگاساوا که از جاه طلبی وی در تبیین هدف زندگی ضربه خورد)، ریکو(دوست صمیمی ناکوئه و متخصص موسیقی درمانی در آسایشگاه) ، دختر سیزده ساله ( که تمایلات دگرباشی با ریکو داشت) قرار دارد . در طرف دیگر ما راوی دانشجو- واتانابه-  ، کیزوکی (دوست صمیمی واتانابه که در 17 سالگی خودکشی کرد و دلداده ناکوئه بود)، استروم توپر(مرد نظیف با اخلاق های خاص)، ناگاساوا(مردی جاه طلب و مغرور با ایده های بلند پروازانه)، ایتو( دوست واتانابه با روحیه هنری) را داریم. موراکامی در تعریف داستان شخصیت های خود، دنبال ارتقا و تقدس مفهوم عشق و اهمیت آن در زندگی آدم هاست. برخلاف اعتقاد بعضی ها که روابط جنس ی و عاشقی را معادل هم قرار می دهند ولی مفهوم آتش عشق داستان، عمیق تر از این نوع نگاه است. کافیست ما در روابط دو به دو افراد به این نوع تصویرسازی رمانتیک داستان توجه کنیم. روابط ناکوئه با کیزوکی، واتانابه با میدوری، هاتسومی با ناگاسوا ....موراکامی روابط عاشقانه را فراتر از روابط جنس ی می داند، کماینکه وی بواسطه ناگاسوا روابط با دختران برقرار می کند ولی آنها تنها ابزاری برای ارضای هویت جنس ی هستند و حتی ناگاسوا برای نگرش جاه طلبانه به زندگی مفهوم عشق را قربانی ایده هایش می کند. با این نگاه شکست عشقی فرآیندی سخت و سنگین به نظر می رسد. در داستان، خودکشی شخصیت ها امری است که چندباره خوانده می شود. میزوکی، خواهر ناکوئه، خودکشی ناموفق ریکو و بالاخره خود ناکوئه.... بدبینی و نقد منفی موراکامی با اغراق در این نگرش آسیب شناسی اجتماعی -یعنی خودکشی- عجیب به نظر می رسد و شاید اگر کسی ادعا کند که موراکامی این رمان را در سال 1987 در ناراحتی روحی و شرایط افسردگی نوشته باشد، نمی شود بر آن خرده گرفت.

سوم اینکه زندگی و نمایش جلوه های دیگر ان در کنتراست با زندگی شلوغ شهری نمایه با ارزشی در داستان موراکامی دارد. نماد این نوع زندگی، تعریف نوع زندگی است که در آسایشگاه محل اقامت ناکوئه و ریکو دیده می شود. محیطی دور از شهر، با فیلتر کردن شرایط جنس ی و فضای طبیعی با فعالیت های مثبت برای واتانابه روحیه دهنده و خاطره انگیز است. جوریکه وقتی واتانابه به شهر توکیو برمی گردد، تحت تاثیر این کنتراست تغییر فضا، احساس درماندگی و خستگی می کند. آیا این نوع نگاه نشان دهنده یک مدینه فاضله است. این ادعا شاید چندان درست نباشد، چون در همین فضا ناکوئه تحت تاثیر افسردگی های رمانتیک پیشین خود، به انتحار سوق داده می شود و ریکو تحت تاثیر حذف رفیق صمیمی خود، نمی تواند این فضای آرام را تحمل کند و از آن می گریزد. عشق و دوستی مفهومی عمیق تر از آن دارند که بتوان با این آرامش در یک موقعیت جغرافیایی با آن کنار آمد. شاید در یک نگاه عمیق تر عشق هم جنس گرایانه ریکو با شاگرد سیزده ساله موسیقی اش، بازتابی منفی از قبول این شاخصه است. عشق ممنوعه نیز می تواند بنیان کن یک زندگی خانوادگی به ظاهر آرام باشد.

چهارم اینکه موراکامی همانند رمانهای دیگرش اشارات زیادی به موسیقی و ترانه های با سبک های مختلف جاز دارد که این نشان از شیفتگی و آشنایی حرفه ایی وی به موسیقی دارد. در این رمان به نظر می رسد، اشارات  به ترانه ها و موسیقی ها افراطی تر هستند. انچه معلوم است، موراکامی در موسیقی سخت طرفدار موسیقی غربی و تا حدودی موسیقی کلاسیک  است.

پنجم اینکه در کتاب اشاره ایی به فاصله دو نسل گذشته و آینده دارد. نماد این اشاره، تصویر پدر مریض میدوری است که در آستانه مرگ در بیمارستانی بستری است. بین این کارکتر با کارکتر پدر تنگو در رمان IQ84 موراکامی شباهت زیادی دیده می شود. فاصله و جدایی بین دو نسل پدر و فرزند، که سایه هایی از فیلم داستان توکیو ازو، دیده می شود. ولی چیزی که در این انفکاک دیده می شود، باز نگاه دلسوزانه یک پدر  است. پدر میدروی با اشاره ایی نوستالژیک خواستار حمایت واتانابه از دخترش می شود، اگرچه به هرحال فاصله این دو نسل به حدی است که حتی مرگ پدر، منجر به گریه کردن دخترانش در مراسم تدفین نمی گردد.

ششم اینکه واتانابه شخصیت اصلی داستان روابط مختلفی با دختران داستان برقرار می کند از جمله دخترانی که ناگاساوا بدست می اورد، ناکوئه و ریکو و دختر ظریف خیانت دیده از دوستش ولی واتانابه از میان روابط با دو کارکتر عشق واقعی خود را حاصل می کند، یکی ناکوئه با بار منفی و غم زیاد از فراق از دست دادن کیزوکی و دیگری میدوری با بار رمانتیک و زندگی... این تضاد دو وجه رمانتیک منفی و مثبت، کنتراست رمانتیک و دراماتیک اخر داستان را شکل می دهد و چون طبق تز موراکامی عشق تاثیر عمیقی در شخصیت عاشق ایجاد می کند، او را در میان دو قطب جذابیت و قطب اندوه و شکست سرگشته می سازد.

در کل کتاب جنگل نروژی یکی از کتاب های سخت رمانتیک این روزهای بازار کتاب است، ژنری که می تواند به سبب انسانیت شما، سخت تاثیر گذار و به یاد ماندنی گردد.   

اما از نکات تاسف انگیز این روزهای بازار نشر، تعداد تیراژ 1000 جلدی این کتاب است، کتابی که در بازار ژاپن در عرض مدت کوتاهی چند میلیون نسخه اش فروش می رود!!!

 


کلمات کلیدی:
 
نظری بر کتاب جهان عقلانی پل دیویس
ساعت ٤:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ آذر ۱۳٩٥  

نام کتاب:

بنیانی علمی برای جهان عقلانی

نام اصلی:

The Mind of God: The Scientific Basis for a Rational World 1992

نویسنده: پل دیویس

مترجم: محمد ابراهیم محجوب

چاپ دوم 1392

ناشر: نشر گمان

 

کتاب بنیانی علمی برای جهان عقلانی چهارمین کتاب از مجموعه کتاب های" تجربه و هنر زندگی " نشر گمان به سرپرستی مسئول مترجمان آقای خشایار دیهیمی است. آنطور که ایشان در مقدمه مجموعه این کتاب ها ادعا نموده است، این است که هدف نشر این مجموعه ترجمه ها، تحصیل و آموزش فلسفه عملی است ولی به نظر می رسد، این کتاب پل دیویس از این راهکار و ادعا فاصله دارد و متکی به نظریه های علمی، فیزیکی، و فلسفی است. آنچه بعد از خواندن کتاب به خواننده آن منتقل می شود، نگرشی علمی و مدون توام با دیدگاه فلسفی نسبت به حکمت و آفرینش و هدف تشکیل جهان است. شاید اگر بخواهیم ژنر مشابه ایی برای این کتاب مثال بزنیم، ساعت ساز نابینای ریچارد داوکینز و یا کتابهای استیون هاوکینگ مثالهای خوبی هستند. این کتاب مشتمل بر 9 فصل و 400 صفحه است . نگرش کلی بر تئوری های آفرینش، نقش ریاضی در تببین جهان، وجود عوامل نامتعین کننده جهان و هدفمندی قوانین فیزیکی ، نگرش به جهان های موازی، مشکل تفسیر پیدایش جهان با امور غیر شعوری و نحوه دخالت انها در آفرینش، تبیین وجود خدا و نحوه دخالت وی در نظام کیهانی، مشکلات استدلالهای سنتی و فلاسفه و ارائه دورنمایی از مدل های مختلف شکل و شمایل جهان آفرینش ، توانمندی انسان در درک رموز نهفته در دنیا، امکانات عرفانی و زیبایی شناسی شناخت دنیا و ......از جمله مطالبی که توسط پل دیویس به کنکاش کشیده شده است. در یک جمع بندی آنچه در ارتباط با کتاب در خوانش اول آن، می توانم بنویسم، به شرح ذیل است:

اول اینکه این کتاب ترکیبی از تفسیرهای فیزیکی و فلسفه و حکمت است و برای فهمیدن دقیق آن، نیاز است خواننده یک پیش زمینه از فیزیک مدرن داشته باشد. آقای پل دیویس در بعضی قسمتها ترمز مفاهیم فیزیکی را برای کسانی که هنوز به اندازه کافی تسلط بر آن را ندارند،  بریده است!.... البته می توان- کماینکه من چنین کردم- روی درک و فهم این مفاهیم فیزیکی دقیق نشد و یک کلیاتی از اصل موضوع را در ذهن پروار کرد ولی خوب مشکلی که این نحوه خواندن حاصل دارد، این است که خواننده چندان حق قضاوت مناسبی نسبت به استدلالها و استنتاج های نویسنده، پیدا نمی کند. مثلا در صفحه 278 از کتاب صحبت از کنش های مشابه دو ذره درون اتمی با وجود فاصله زیادی که از هم می گیرند، می کند، من پیش از این توضیح دقیق تر و واضح تر این پدیده را در کتاب "جهان چون هولوگرافیک"  مایکل تالبوت، خوانده بودم. پیش خود گفتم، واقعا درک این پدیده از روی نوشتارهای این کتاب، برای کسی که این پیش زمینه را نداشته باشد، چقدر سخت است!!.....من اصل کتاب را ندیده ام ولی باور دارم در بعضی از قسمتهای کتاب می شد، سخت فهم بودن بعضی مفاهیم را با رسم شکل نشان داد، مثلا آنچه درباره مهره چینی بازی در صفحه شطرنج- در قسمت عروسک های روسی و زندگی مصنوعی-  در صفحه 191 به بعد آمده، چون پایه مطالب بعدی بود، می شد با رسم شکل بازی مدنظر پل دیویس را نشان داد. به هرحال این را کسانی که دنبال مرور سریع کتاب ها هستند، باید بدانند در خواندن این کتاب، نمی توان مثل یک رمان سریع خواند و رد شد، این کتاب ذهن و عقل خواننده را به چالش می کشد....

دوم ترجمه کتاب خوب و خواندنی است، اگرچه من اعتقاد دارم  آقای محجوب می توانست برای بعضی ازاصطلاحات واژه های مانوس تری را انتخاب کند. اصلاحاتی مثل کرانمند، ذهن انداز، باشندگان، بود-شدن،اندرکنش، کرانه بی کرانی، الاهیات فرآیندی و کلی واژه دیگر، باعث سخت شدن فهم مطالب می شد. ولی در کل آقای پل دیویس همراه با ترجمه خوب ،  با یک نظم خوب که حاصل دقت و مطالعات و مآخذ فراوان هستند، با شور و هیجان خوبی کتاب را پیش برده و مخاطب را حتی اگر مطالبی از کتاب را نفهمد، به هیجان می آورد....

سوم پل دیویس در این کتاب با استدلال علمی-فلسفی و با ارائه ادله منطق پسند، نگرش به وجود شعور و بطلان بر اینکه آفرینش جهان حاصل از تصادف و خود-سازگاری است، کشیده است، شاید از اینرو بتوان این کتاب را نقطه مقابل کناب معروف ساعت ساز نابینا ریچارد داوکینز قرار داد. خوبی استدلال پل دیویس این است که برای استدلالهای خود وارد تفکرات و مدارک مدون سنتی نشده است و اتفاقا نقاد این مدارک نیز است. فرق مهمی که تفکر دانشمندانی مثل پل دیویس با استدلالهای سنتی دارد، این است که پایه منطق آنها براساس علم و فرضیه های نوین بنا شده است و لذا برای اثبات حاکمیت شعور، منطق امروزی را به همراه دارد. من اعتقاد دارم، یکی از دلایل دوری دانشمندان علوم نوین از سنت و مذهب، این است که تعداد زیادی از فلاسفه سنتی و مذهبی، مجهز به توجیهات دانشی مناسبی نیستند. سلاح انها برای اثبات حقانیت خود، بیشتر اتکا به اثبات وجود خدا دارد ولی علاوه براینکه در این اثبات دارای ضعف های فلسفی هستند، خود به فرض صحت اثبات وجود خدا، متولیان لایق و کاردان فلسفی این مکاتب سنتی نیستند . بیشتر بر اصل توجیه آنچه از پیش داشته اند، وقت صرف می کنند. به هرحال آنچه پل دیویس تلاش کرده و شجاعت به خرج داده این است، این است که حتی وارد موارد حلاجی تفکر خدا و شعور شده و آنها را مورد نقد قرار داده است.

چهارم در این کتاب آنچه مورد جراحی قرار نگرفته است، بحث وجود عوالم روحانی و بحث روح و جاودانگی است. البته در کتاب اشارات مهمی بر وجود و اثبات شهود درونی انسان در ارتباط با کائنات خوانده می شود ولی پل دیویس وارد این مقولات نشده است و به نظر می رسد، دانش و استدلالهای وی توانایی لازمه را برای ورود به این بخش از رازهای حیات را ندارد ولی این بحث وجود دارد، در کنار نگرش و فلسفه علمی کتاب، آیا می توان با استفاده از علم، وارد این دنیای راز آمیز شد، دنیایی که اثبات یا عدم وجود آن، تاثیر فراوانی در زندگی انسان می گذارد.

در یک جمع بندی کتاب سرشار از مطالب شگفت انگیز حیات است و از اینرو میتواند خواننده خود را وارد وادی مطالبی کند که برایش تازگی دارند و لذا به او بینش وسیع تر و عمیق تر از هستی، آفرینش، کیهان و خدا بدهد.

 


کلمات کلیدی:
 
نظری بر کتاب برفک اثر دان دلیلو
ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٥  

نام کتاب: برفک

نویسنده: دان دلیلو

ترجمه: پیمان خاکسار

چاپ اول، نشرچشمه، 1395

به اعتقاد من کتاب برفک، کتابی است درباره انسان امروز!...می خواندم در جلسات نقد کتاب حرف از مصرف گرایی و تاثیر رسانه ها در زندگی انسان مدرن این روزها شده و اصل کتاب را بر آن بنیان می نهند ولی من اعتقاد دارم، بنیه کتاب عمیق تر و فلسفی تر  از آن است که چهره آن را در روابط اجتماعی و تاثیر رسانه ها بدانیم، اگرچه کتاب مطمئنا مانور زیادی بر این موضوع گذاشته است ولی دان دلیلو بهانه اش بررسی انسان شناسی داستان مرگ و زندگی است و براساس این دیدگاه تاثیر جوانب مختلف زندگی انسان که رسانه و مصرف گرایی جزو آنها هستند، مورد بررسی قرار داده است. شخص راوی جک است یک استاد هیتلر شناسی در شهر کوچکی در امریکا!... آنچه تم اصلی داستان را شکل می دهد، نمایه های زندگی خانواده ایی است با کارکترهای مختلف پدر و مادر و فرزندانش....در بین اعضای خانواده عشق وجود دارد، اگرچه هم جک و هم بابت در زندگی های پیشین خود دچار مشکلاتی که ناشی از اختلاف فکری است، بوده اند. اگرچه دلیلو وارد جزئیات دلایل طلاق نمی شود ولی اشاراتی به زندگی زن های قبلی اش مانند زندگی جاسوس وار یک  زنش و همسر جاسوس زن دیگر و زنی  دارای گرایشات مذاهب شرق-بودایی – دارد. به نظر می رسد دلیلو اشاراتی به این دارد، که انسانها در ترسیم زندگی خود تحت تاثیر شرایط مدرن زندگی امروز دچار آشفتگی و عدم تعادل در زندگی هستند. ترسیم داستان در دو نما بیشتر گرایش دارد، یک نماهای زندگی است و یکی نماهای وجود موجود مرموز و ترسناکی به نام مرگ!....جک و "بابت" در زندگی خود تحت تاثیر شرایط زندگی مدرن قرار دارند. خود درسی که جک می دهد درباره هیتلر است که به عنوان یک موجود قاتل و ضد زندگی عرض اندام می کند. در گوشه ایی از کتاب می خوانیم که موری به جک اشاره می کند که شیفتگان آدمهای قوی معمولا آدمهای ضعیف هستند!... جک از مرگ می ترسد. سایه های ترس از مرگ زمانی شکل گرفت که وی در اثر یک حادثه نشات مواد حشره کش در شهر، برای زدن بنزین بیست دقیقه در فضای آزاد بوده است و این باعث شد که وی توسط دستگاه های دیجیتال عصر مدرن، به وقوع مرگ تدریجی خود پی ببرد. در واقع این موضوع نشان داده می شود که مدرنیسم نمی تواند همیشه عامل خوشبختی انسان باشد، بلکه حتی اندیشه مرگ و ترس از زندگی را در ذهن انسانها می تواند بارور کند. مدرنیسم وجود مرگ را تقویت می کند،  چه از طریق شرایط نامساعد زیست محیطی و چه از طریق تشخیص مرگ و ایجاد دلهره های ویژه ان، بخصوص زمانی که مصرف گرایی و زندگی تنبلانه رخ می دهد، انسان گرایشات و مریضی های جدید می یابد. در جایی می خوانیم که دلیل اشاعه روسپی گری های ادمه بخاطر بیکاری و تن پروری انسان مدرن است. در کتاب بصورت متناوب نگاه های انسان به مرگ و زندگی مورد تحلیل و پردازش قرار می گیرد. وجود تفکرات سنتی و خرافاتی و تاثیر ان در قوام خانواده ها، نگاه به وجود اعتقادات به زندگی بعد از مرگ و تناسخ که سایه هایش عامل غلبه انسان بر مرگ می شود، وجود مرگ و تاثیر پذیری انسانهایی که به آن نزدیک شده اند، نگاه فراغ بال انسان جدید برای خودکشی –حتی در تصادفات-و فراغ بالی در زندگی بی هویت امروز مانند اقدام جنون امیز مرکاتور اورست برای همنشینی با مارها برای ثبت در کتاب گنیس، نگاه ضد مذهبی راهبه ها، نگاه به یوفوها و موجودات فرازمینی و فروش عزت و عفت "بابت" برای مطالعات علمی ضد ترس از مرگ و ....در نگرش های دلیلو در مرز میان زندگی و مرگ است که گاه اندیشه های اگزیستانسیالیستی وی شکل می گیرد، مانند نگاه وی در اهمیت مرگ به عنوان یک پدیده برای شخصیت پردازی انسان امروز!... در کتاب شاید سایه هایی از کتاب مرگ ایوان ایلیچ تولستوی دیده می شود. جک مرگش را می بیند و بدنبال رهایی از فکر آن است و قرص های دایلار بهانه ایی برای رسیدن به ان هستند، حتی اگر اثر این قرص ها در مورد همسرش به نتیجه نرسیده باشد و او را به مرز جنایت می کشاند. خطر مرگ در کنار زندگی در نهایت در نماد وایلدر خردسال و سه چرخه سواریش به  نمایش در می آید و دلیلو با یک گرایش مثبت به زندگی خارج از رسانه و سرشار از زندگی عادی و همراه خانواده داستانش را به پایان می برد. این کتاب یک نمایه و بیانیه فلسفی درباره انسان مدرن امروز است و دغدغه هایش و زندگی اش!...از نگرش به یک زندگی خانوادگی شروع و به کنکاش های شرایط فعلی بشر امروز می پردازد و کلی مطلب در خود مستتر دارد.


کلمات کلیدی:
 
نظری بر کتاب گفتار در بندگی خود خواسته
ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ مهر ۱۳٩٥  

نام کتاب: گفتار در بندگی خود خواسته

نوشته اتیین دولا بوئسی

مترجم لاله قدکپور

 

                                                   چاپ سوم 1392

وقتی معرفی اتیین دولابوئسی را در آغاز کتاب می خواندم و متوجه شدم وی نویسنده قرن شانزدهم میلادی است، حدس زدم که نباید تفکرات دولابوئسی با توجه به ظهور روشنفکران و فلاسفه بعد از خود، در جهان امروز مدرن و کارا تلقی شود و اتفاقا بعد از خوانش کتاب این حدس من اشتباه در نیامد. به هرحال دولابوئسی نه چندان مشهور، در دورانی زندگی می کرد که مبنای قضاوت و درستی همه چیز عقل محسوب می شد و در حین حال رگه های مذهبی آن دوره در کتاب وی دیده می شود. درباره این کتابی که خواندم، یک جمع بندی ساده اگر بخواهم بکنم جملات زیر مناسبت دارد:

اول این کتاب گفتار در بندگی خودخواسته خانم قدکپور ترجمه بسیار خوب و فریبنده ایی دارد، چنانکه ایشان موفق شده است، ادبیات مثال زدنی و جذابی را در ترجمه خویش جاری سازد، چنانکه خواننده را به هیجان می آورد. من ترجمه آقای علی معنوی را بر این کتاب نخوانده ام ولی فارغ از آن، ترجمه خانم قدکپور با فرض استقلال ترجمه،  تحسین برانگیز است.

دوم از ویژگی های جالب کتاب که من دوست داشتم پاورقی های خوب آن از اسطوره ها و وقایع تاریخی است. چون این پاورقی حول و حوش موضوع بندگی و ظلم و جباری می چرخد، لذا منظم در جهت طرح موضوع پیش می روند و تجانس کتاب را بخوبی رعایت کرده اند.

سوم موضوعات کتاب بیش از آنکه بر پایه فلسفه منطقی و تحلیلی بنا شده باشد، بیشتر شبیه یک خطابه بلند هشتاد صفحه ایی در مذمت بندگی و بردگی و حمله علیه جباری و جبارک ها و ستایش آزادگی می باشد و در میان این خطابه بلند که گویا یک نفس نوشته شده است، احساسات سیاسی و تریبونی دولابوئسی هم در آن فراوان به چشم می خورد. تحلیل های سیاسی وی اگرچه جالب هستند ولی متکی به منطق سیاسی، فلسفی و روانشناسی پیشرفته این روزها نیستند ولی چون لغات و جملات مورد استفاده وی، صراحت معنی دارد و شفاف و گوارا است، جنبه عوام پسندانه دارد و بخوبی تاثیر می گذارد.

چهارم در این خطابه ادبی، گاه نگاه های نویسنده داستان براساس مقتضای و نگاه آن زمان و جو فکری حاکمه، جنبه جانبگیرانه داشته است. مانند حمایت آزادگی از یونانیان در قبال ایرانیان، که به عنوان دو صف آزادی خواه و جباریت و بربریت مطرح شده اند.  

و پنجم با توجه به شرایط امروز جهان و حکومت جباران بر مظلومان در بسیاری از نقاط جهان این کتاب با توجه به خطابه های آتشین خود می تواند مورد حمایت و تشویق آزادی خواهان واقع و جملات گیرای نقل زبان تریبون های آزادیخواهان شود.


کلمات کلیدی:
 
نظری بر کتاب جز از کل استیو بولتز
ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٥  

نام کتاب: جز از کل

نویسنده: استیو تولتز

مترجم: پیمان خاکسار

ناشر: نشر چشمه

چاپ اول 1393

در باره استیو تولتز نویسنده استرالیایی کتاب خوشبختانه تا دلتان بخواهد مطلب در اینترنت است. آنچه نوشته ام نظر کلی من نسبت به خوانش این کتاب جذاب است.

 

نظری بر کتاب جز از کل استیو تولتز

دوست داشتم بر روی کتاب جز از کل استیو تولتز یک نقد خوب و مفصل بنویسم ولی متاسفانه وقت محدود فعلا چنین شرایطی را برایم فراهم نمی کند. ولی اگر بخواهم در یک جمع بندی این رمان را معرفی کنم شاید آن را یک رمان توام با بدبینی اجتماعی و روشنفکری توام با گریز از مردم دانست. در واقع رمان روی بستر اجتماعی حاکم در دو نسل حرکت می کند و تقابل کارکترهای قهرمان داستان با اجتماع پیرامونشان به این رمان وجه تراژیک حل شده در زبان طنز استیو تولتز می دهد که به عبارت دیگر به آن طنز تلخ می گویند. رمان براساس خاطرات مدون شده جسپر که در آن خاطرات روایی و مدون پدرش مارتین وجود دارد، تعریف و پیش می رود. داستان رمان پرپیچ و خم و پر حادثه است و بیشتر صفحات رمان بیش از 600 صفحه ایی "جز از کل" دارای اتفاق داستانی هستند، در کنار این اتفاقات استیو تولتز به تحلیل های روان شناسی، فلسفی و بخصوص استفاده از مثل های زیبا و طنزهای بدیع و قوی پرداخته است و خواننده کتاب را بارها به خنده وامی دارد. این مطالب حاشیه ایی آنقدر متنوع و گسترده است، که تهیه خلاصه از تفکرات و جهان بینی حاکم بر کتاب، گسترده خواهد شد. ولی در کل این حواشی زیر را در ارتباط با خوانش این کتاب جالب می نویسم:

اول اینکه کتاب اگرچه کارکترهای مختلفی دارد ولی به اعتقاد من کارکترهای اصلی و شالوده کتاب بر دوش شخصیت دو برادری ناتنی داستان یعنی مارتین و تری قرار دارد. این دو برادر دارای پاردوکس شخصیتی هستند، مارتین شخصیتی گوشه گیر، خلاق، فیلسوف و عقل گرا دارد و دارای سلامت عرفی اخلاقی است و در برابرش برادرش تری آدمی برون گرا، پر انرژی، عمل گرا و بی قید نسبت به مسائل قانونی است. آنچه این دو برادر را وجه مشترک می بخشد این هست که هر دو  سعی می کنند، انگیزه خود را از تظاهرات و باورهای آدم های پیرامونشان جدا سازند و مستقل از آنها فکر کنند و بقولی به جای اینکه جامعه اطراف برآنان تاثیر بگذارد، آنان این تاثیر را ایجاد نمایند. عدم موفقیت آنها و کش و قوسشان نسبت به این فرآیند و منفی بافی استیو تولتز نسبت به این جامعه، باعث مشکلاتی برای این دو برادر می شود. در تحلیلی اجتماعی، در واقع انحطاط قانونی و بدنبالش اخلاقی تری گناهش به گردن جامعه ایی است که او را مضمحل ساخته است و مارتین در خلاقیت طرح های خود از این جامعه رو دست می خورد و دچار افسردگی و فرار از تهمت های آن می شود. جامعه حاکم بر فضای داستان دائما از سوی تولتز مورد نقد و انتقاد قرار می گیرد و وی بارها باورهای آنها و عملکرد آنها را زیر سوال می برد.این منفی بافی اجتماعی دست خود را در زندگی ادی تایلندی، نیز نشان می دهد که چگونه به علت طرد طبابت وی، وی دست به جنایت می زند و دو پزشک دهکده خود را مسموم و به قتل می رساند.

دوم فضای رمانتیک داستان است که در قالب چهار کارکتر زن شکل می گیرد. کارولین دوست کودکی تری و مارتین، آسمانخراش جهنمی دختر قد بلند مو قرمز، استرید مادر جسپر و انوک خانه دار خانواده مارتین و تری.... وجه های این زنها بیشتر دراماتیک است و زندگی تری و مارتین و جسپر با آنها تعریف می شود. عدم تعادل رمانتیک در شخصیت های زن های داستان وجود دارد، شاید در میان آنها استرید مادر جسپر از این عدم تعادل فارغ است ولیکن مارتین عقل گرا آن عشق لازمه را نمی تواند به وی عطا کند و او را دچار افسردگی و حرکت به سوی مرگ می کند. انوک گرایشات شرقی دارد و شاید معنوی ترین و مثبت ترین شخصیت زن داستان باشد که با دنیای فیلسوف منشانه و عقل گرای مارتین تعارض دارد ولی در حین حال با وی معاشقه می کند. کارولین رمانیتک ترین آن و آسمانخراش جهنمی منفی ترین و بی قیدترین شخصیت است. به هرحال عشق باعث وابستگی می شود و ممکن است خلاقیت و استقلال زندگی را دچار خدشه کند.

سوم خلاقیت یکی از تم های مهم داستان محسوب می شود. خلاقیتهای مارتین، تری و هری وست برای اجتماع است. گرایشات این خلاقیت ها به سمت شر و خیر در نگاه عرفی اجتماع گرایش دارد. مارتین با طرح ساخت جعبه پیشنهادات، باعث ایجاد مشکلات جدی برای خانواده اش شد و بعد با طرح شرکت هرمی برای میلیونر شدن استرالیایی ها، این مشکل باز پیش آمد. جالبی پیشنهاد ایجاد شرکت هرمی، این بود که مارتین بعد از یک عزلت و ساختن خانه پرپیچ و خم برای عدم دسترسی مردم به خانه اش، بوسیله دو آدم پولدار دوباره وارد جامعه می شود. جسپر این اتفاق را به پدر هشدار می دهد ولی مارتین گرفتار سواستفاده غیر اخلاقی از طرح می شود و بی گناه از جامعه استرالیا می گریزد. یکی از بامزه ترین بخشهای داستان طرح های تبهکاری هری وست است، این طرح های منفی و ضد قانونی خود اسیر دستاویز و ناتوی استانلی ناشر می گردد و هری وست را به خودکشی وا می دارد.

چهارم وجه متافیزیکی و تلوپاتیک داستان است که به نوعی دنیای دیگری را در برابر اتفاقات رئال داستان قرار می دهد. شاید در این رمان هدف استیو تولتز اشارات تامل برانگیز نسبت به اسرار پنهان جهان اطراف باشد که خود جای سوال دارد. ما در دو حادثه داستان این وجه را می خوانیم. یکی در جایی که کشاورزان خشمگین تایلندی به سوی منزل ادی برای قتل پدر و عمو و کارولین و ادی شتابان حرکت می کنند. جسپر با آنچه که از انوک آمیخته بود از طریق مدیتیشن تلاش می کند با پدرش رابطه بگیرد. من اعتقاد دارم استیو بولتز در طرح این حادثه، بدنبال این بوده که اهمیتی مرموز به بعضی از ادعاهای تلوپاتی بدهد. دیگری در جایی است که جسپر به طور اتفاقی نقاشی های مادرش را پیدا می کند و در آنها همان چهره هایی را نقش می بیند که در کابوسهای کودکی اش و نیز طرح خودش در خانه ادی دیده بود. یک ارتباط اسطوره ایی و نمادین بین خود و مادر مقتولش می بیند.

اگر شرایط فراهم شود، می توان با اشارات فراوان به متن های کتاب، نقدی براین کتاب نوشت ولی در اینجا خالی از لطف نمی دانم، قطعه ایی از طنز کتاب که حسابی مرا به خنده واداشت، اینجا بیاورم. این طنز مربوط به قسمتی است که کشاورزان خشمگین در تایلند به دلیل افشا دلیل قتل دو پزشک دهکده بدست ادی، به قصد قتل و عام ساکنین خانه وی می شتابند. جسپر که متوجه این موضوع از طریق یک زن شده بود، در تعقیب گروه سعی دارد زودتر به خانه ادی خود را برساند تا انها را از این قصد کشاورزان آگاه کند. متن در صفحه 593 کتاب چنین است:

"چه اتفاقی افتاده بود؟ داشتند سریع تر راه می رفتند! همان موقعش هم خسته شده بودم ولی باید مثل اسب می دویدم. چه قدر وحشتناک! آخرین مارتنی که درش شرکت داشتم وقتی بود که در راه رسیدن به تخمک، 200 میلیون اسپرماتوزوئید را شکست دادم. حالا در موقعیتی مشابه.....

البته در اینجا نباید کار خوب پیمان خاکسار در معرفی و ترجمه خیلی خوب کتاب را فراموش کرد...اگرچه من با دلایلی با ترجمه با لهجه تهرانی بعضی متون این کتاب ها به دلایلی مشکل دارم.....

 


کلمات کلیدی:
 
نگاهی به رمان تسلی ناپذیر شاهکار کازانو ایشی گورو
ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٥  

تسلی ناپذیر

نام کتاب: تسلی ناپذیر

نویسنده: کازونو ایشی گورو

ترجمه: سهیل سمی

چاپ سوم 1392

موضوع داستان: رایدر یکی از بهترین پیانیست های دنیا برای اجرای مراسمی به یک شهر اروپایی دعوت می شود. وی با وجود برنامه ریزی که برای وی تدارک دیده می شود وارد وادی دنیای شخصیت های مختلف این شهر اروپایی می شود. راوی کل داستان رایدر است  که درگیر زندگی دراماتیک و رومانتیک آنها بطور موازی می شود...

در نقدهایی که درباره کتاب می خواندم، گاه بدین موضوع اشاره شده بود که تسلی ناپذیر رمانی پیچیده و در حین حال سخت و سنگین  و خسته کننده است، ولی من اعتقاد دارم با توجه به ترجمه نسبتا خوب سهیل سمی از رمان، رمان تسلی ناپذیر بیشتر پیچیدگی اش ناشی از عادت زدایی قواعدی است که خوانندگان اغلب بدان عادت کرده اند و البته این ویژگی رمان های مدرن وخلاق ست که ایشی گورو در همین رشته دارای مدرک فوق لیسانس است. بعضی از ویژگی های خاص رمان که عادت زدا به نظر می رسند، عبارتند از:

1-تغییر در وضعیت راوی چه در بعد شخصیتی و نسبی و چه در بعد مکانی... مثلا گوستاو باربر از رایدر می خواهد که با توجه به اختلافاتی که با سوفی دارد، با وی صحبت و درد دلی داشته باشد، ولی در گفتگوی رو در رو، وضعیت نسبی رایدر با سوفی عوض می شود و در یک تعریف غافلگیر کننده، سایه هایی از رابطه پیشین زن و شوهری رایدر با سوفی شکل می گیرد.

2-در جایی که استفان پسر مدیر هتل، قصد صحبت با خانم کالینز را دارد، در حالیکه راوی و بوریس در خودروی استفان منتظر مانده اند، ولی رایدر تغییر وضعیت داده و در فضای خانه کالینز،گفتگوی میان استفان و خانم کالینز را روایت می کند، در حالیکه از نظر مکانی، این تصویرسازی  اشتباه به نظر می رسد ولی رمان چنین فضایی را عادت زدایی می کند.

3-عبور و گذر از دالان ها و راهروها و وصف درهای که از ان وارد و از آن خارج می شود و جریان گم شدن ها در جریان این عبورها، از دیگر شاخص های این عادت زدایی است. مثلا در حالیکه بوریس در کافه ایی منتظر و در حال بستنی خوردن است، رایدر بعد از مسافرت نسبتا طولانی و عکس گرفتن در عمارت ساتلر  و رفتن به محل گردهمایی شاعران  نزد کریستف، با راهنمایی متصدی بار، از دری عبور می کند و وارد محل انتظار بوریس می شود. بازی با مکان ها، از صفات خاص این رمان است که گاه تلقین سرگشتگی انسان در میان حجم زندگی را نشان می دهد. در هنگامی که رایدر از خودرو هافمن  مدیر هتل پیاده می شود تا به سمت محل اجرای کنسرواتور با سقف گنبدی آن شود، علیرغم فاصله نزدیک، به علت وجود دیواری ممتد و قدیمی موفق به دسترسی آسان به آن محل نمی شود.

4-استفاده از استعاره های نمادین مانند عمارت ساتلر یا رویای شماره 9 بوریس و .... عمارت ساتلر به اعتقاد من یک نماد اسطوره ایی است که در آن یک جورهایی ایشی گورو در آن قضاوت آدمها را در برابر تغییرات و انقلابات را نشان می دهد. یک وجه محافظه کاری انسان امروز و مردمی که دنبال زندگی بی دغدغه می گردند، ولی به هرحال برخورد مردم با کریستف نشان می دهد که این تغییرات گاه جزو الزامات زندگی است.

5-زنده کردن فضای خیال بصورت یک فضای رئال اگرچه مخاطب گاه متوجه به خیالی بودن این فضاها می برد. مثل داستان پیدا کردن آپارتمان قدیمی با بوریس که داستان وارد فضای رویایی درگیرهای ذهنی بوریس و جنگهای بچگانه وی با دشمنان می شود.

گاه این تصور به من دست می دهد در بعضی از جریانهای داستان که فضای موقعیتی رایدر چه در مکان و چه در کارکتر شخصیتی تغییر می کند، زاده به هم ریختگی مرز خیال و واقعیت است و شاید دلیل اینکه راوی سوفی را همسر خود می پندارد، نشانه عاطفه و حس قوی وی و نوعی همزاد پنداری راوی است. مثل اینکه شما دختر یا زن زیبایی راهمراه فرزندش می بینید و این حس و خیال در شما شکل می گیرد که در زندگی شما، این زن و فرزند خانواده شما هستند و دوست دارید مشکلات و مصایب آنان را با عشق و عاطفه خود حل کنید.

رمان در کل عاطفه قوی نسبت به انسانها دارد و اساس این عاطفه بیشتر بر روی عشق های رمانتیک و آرزوهای انسانی بنا شده است. به نمونه هایی از این عواطف می توان به شرح زیر توجه کرد:

1-عاطفه رایدر نسبت به سوفی و بوریس.

2-رابطه عاطفی گوستاو به نوه و دخترش ، علیرغم آلوده شدن آن به غرورهای انسانی و مشکلات درونی خانوادگی.

3-رابطه برودسکی با خانم کالینز ....که سخت دراماتیک و رمانتیک است. دو کارکتر که در حین عشق نسبت به هم، تفاهم زندگی ندارند و این پارادوکس ارتباطی،  به داستان این دو جذابیت داده است ....

4-رابطه مدیر هتل هافمن و زنش کریستین، مدیر هتل از عدم ارضا عشقی کریستین در زندگی رنج می برد و چون به ان دست پیدا نمی کند، وارد گود بدخلقی و انتقام می شود...

5-رابطه عاطفی فیونا متصدی بلیط تراموا با راوی داستان....

6-رابطه دراماتیک مدیر هتل و همسرش با استفان و توقع زیاده خواهانه آنها که در وجود استفان علیرغم استعداد خوبش شکل نمی گیرد. نوعی ناباوری در قبول استعدادهای فرزندان جدید و فداکردن آنها در توهم خواستهایشان...

7-رابطه جمعی باربران هتل ها در بار مجارها...و زندگی صنفی نمادین قشرهای زحمتکش جامعه که دنبال احقاق حقوق و غرور خود هستند...یکی از زیباترین صحنه های رمان جریان رقص گوستاو در جشن باربران در کافه مجارهاست....

8-رابطه عاطفی راوی داستان و والدینش..این رابطه در نهایت نشانه از وهم و خیال راوی پیدا م کند...نوعی نگرش به بازگشت نافرجام عاطفی به گذشته و ترک پدر و مادر....

رمان دارای دیالوگ های طولانی و وراجی های افراد مختلف است. این وراجی ها اگرچه خسته کننده به نظر می رسند ولی از یک سو بعد عاطفی درد دل ها را نشان می دهد. آدم ها برای بیان مشکلاتشان، گوش راوی و نگاه خوانندگان خود را به بازی می گیرند و اتفاقا آدمهای داستان هر کدام بازگو کننده دردهای عمیق درون خویش هستند. از اینروست رمان بار عاطفی بسیار بالایی به خود می گیرد. اگرچه ایشی گورو خود را از ادبیات ژاپن دور می داند ولی حداقل او وارث عاطفه یک انسان شرق دور است و بخوبی آن را در این رمان نشان می دهد.

اگرچه در رمان رایدر در نهایت موفق به اجرای برنامه زنده پیانوی خود در جلوی دیدگان اهالی شهر نمی شود ولی در یک جمع بندی انتخاب رایدر به عنوان بهترین پیانیست دنیا، اجرای پر تلاوت و دراماتیکی در جریان روایت داستان رمان دارد و شاید از اینروست، ایشی گورو نیازی به نمایش این اجرای زنده که مخاطب منتظر آن بوده است، نمی بیند. جمع بندی نهایی داستان با نگاه خوش بینانه در یک تراموا که جریان دایره ایی را در شهر تکرار می کند، به پایان می رسد. می توان دنیا را علیرغم مشکلات جدیش همچنان دوست داشت و زیبا دید.

در یک جمع بندی می توان گفت انسانیت نیرومندی در بطن این داستان نهفته است که با دست یافتن بدان، قادریم به شهود هنری قوی دست بیابیم.

 

 


کلمات کلیدی: کازانو ایشی گورو ،رایدر
 
نظری بر کتاب "کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم" اسلاونکا د
ساعت ٤:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٥  

نام کتاب: کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم

نویسنده: اسلاونکا دراکولیچ

مترجم: رویا رضوانی

نشر گمان

این کتاب اولین جلد ترجمه از مجموعه 18 جلدی کتابهای تجربه و هنر زندگی به سرپرستی آقای خشایار دیهیمی است. کتابهایی با انگیزه دخالت کاربردی فلسفه در زندگی نوشته شده و جنبه عملگرای آن را مدنظر قرار داده است. کتاب "کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدم" ، یک مستندگونه پراحساس است. خانم اسلاونکا دراکولیچ نویسنده و روزنامه نگار کروات، در این کتاب دغدغه های حضور کمونیسم در اروپای شرقی را با نگاه جامعه شناختی و تاثیر آن را بر  مردم فارغ، از جنبه های فلسفی و تزهای سیاسی به تصویر کشیده است. مردمی که بعد از جنگ جهانی دوم، چند دهه زیر سیطره نگاه مارکسیستی و جنبه های زندگی اشتراکی قرار گرفتند و در نتیجه آن فرهنگ و تمدنی را بدست آوردند که دارای کنتراست جدی با جهان آزاد بخصوص در اروپای غربی و یا آمریکا بوده است که نتیجه آن قیاس شدن محدودیت ها و خروجی حاصل از حکومت های کمونیستی شرق اروپا در مقابل آزادی ها و پیشرفت های غرب چه در عرصه آزادی و چه در عرصه اقتصاد و رفاه اجتماعی می باشد. در یک جمع بندی می توان خطوط کلی کتاب را در ترسیم وضعیت جوامع کمونیستی در شرق اروپا را در این کتاب با نقد جدی روبرو شده اند، به شرح ذیل جمع بندی کرد:

1-حضور سیطره قدرت و سانسور و دخالت در تمام جوانب زندگی خصوصی افراد و ایزوله شدن آنها در سیاست های کنسروی تعریف شده از سوی نظامهای سیاسی ایدئولوژی کمونیستی...

2- شکل گرفتن فرهنگ سانسور و تحت نظارت بودن و استراق سمع به عنوان یک اصل جای افتاده و قبول شده در این جوامع....

3-وجود کمبودهای جدی در بعضی از مواد مصرفی و حذف کالاهای لوکس مانند عروسک یا تنقلات و حتی کالاهایی که جزو موارد ضروری و کاربردی روزانه افراد می باشند مانند کمبود دستمال توالت یا نوار بهداشتی....

4-کمبود لوازم آرایش و نیز نگاه بورژوازی و منتقدانه به البسه خاص مانند پالتوهای پوست و عقده شدن آن در نزد زنان ....

5-داستان افسردگی و خمودگی آحاد جامعه و حذف دخالت سیاسی و نگاه سیاسی در جامعه و وارد نشدن بدانها بخصوص ایزوله شدن در زندگی روزمره زنان، که گاه در نهایت منجر به خودکشی، فرار و عصبیت های درونی می شد...

6- شکل گیری تفکر اکولوژی مصرفی ناشی از کمبودها یا به عبارت دیگر استفاده مجدد از لوازم و وسایل مصرف شده در فرهنگ جامعه....

7-شکل گیری روند کار روزمره کارهای دستی  مانند رختشویی یا استفاده از ماشینهای رختشویی اشتراکی و استفاده از وسایل اسقاطی مکانیکی با حضور کمرنگ وسایل مکانیزه جدید ....

8-شکل گیری فرهنگ آپارتمانی خاص و تقسیم آنها بین خانواده ها، محدودیت جابجایی آپارتمان ها و ارتباط جدی و صمیمانه خانوادگی دو نسل با هم و بحران اقتصادی تامین آپارتمان و فضای کافی برای زندگی....

9-وجود گرایشات عدالت طلبی در سفر به کشورهای آزاد غربی و تعریف اصطلاح چشم کمونیستی در درک بهتر اختلاف طبقاتی در غرب و نقد جوامع پیشرفته غربی از این زاویه...

10-عدم درک مفاهیم فمنیستی غرب در نگرش زنان ایزوله شده شرقی و مشکل در سازماندهی این تفکر ....

11-سیاست های ضدمذهبی حاکم در این جوامع در کنار وجود انگیزه های مذهبی غیر قابل قبول در نگاه نویسنده داستان....

12-نگاه جامعه شناختی به وضعیت خیابانها و  پارک ها و میادین و تاسیسات و دیوارهای شهرها با توجه به عصبیت و اعتراض پنهان در شهرها و خمودگی و بی انگیزگی مردم ....

13-نگاه سیاسی به جنگ های داخلی اروپای شرقی بعد از ایفای دموکراسی و شکست کمونیسم و از هم پاشیدن اتحادهای قومی و نگرش های قوم گرایی خطرناک مانند جنگ های داخلی یوگسلاوی سابق...

14-گرایش مردم کشورهای کمونیستی به سوی دموکراسی غرب ولیکن با این وجود باقی ماندن تفکرات و فرهنگ گذشته در آنان....

  اگرچه ادعا شده کتاب بیشتر درباره وضعیت زنان در جوامع کمونیستی است ولیکن این نگرش به نظر می رسد چندان متعصبانه نیست و شامل جامعه شناختی هر دو جنس در  این کشورهاست. آنچه بر اهمیت این کتاب می افزاید، احساس خوبی است که خانم دراکولیچ به عنوان یک زن، در تعریف وقایع مستندگونه و بیوگرافی به کار برده است. زبان ساده و صادقانه به نظر می رسد و بخوبی درون مایه های اعتقادی و احساسی خانم دراکولیج را منتقل می کند. آنچه مورد تحلیل کتاب است نقد سیستم یا تفکر مارکسیستی نیست، نقد دسترنج حضور چند دهه حکومت فلسفی این دیدگاه است که در نهایت منجر به شکست آن شد. ترجمه خانم رویا رضوانی خوب و روان بوده، که نشانه خوبی برای این تیم ترجمه برای خوانش کتابهای بعدی است.