نگاهی به رمان تسلی ناپذیر شاهکار کازانو ایشی گورو
ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩٥  

تسلی ناپذیر

نام کتاب: تسلی ناپذیر

نویسنده: کازونو ایشی گورو

ترجمه: سهیل سمی

چاپ سوم 1392

موضوع داستان: رایدر یکی از بهترین پیانیست های دنیا برای اجرای مراسمی به یک شهر اروپایی دعوت می شود. وی با وجود برنامه ریزی که برای وی تدارک دیده می شود وارد وادی دنیای شخصیت های مختلف این شهر اروپایی می شود. راوی کل داستان رایدر است  که درگیر زندگی دراماتیک و رومانتیک آنها بطور موازی می شود...

در نقدهایی که درباره کتاب می خواندم، گاه بدین موضوع اشاره شده بود که تسلی ناپذیر رمانی پیچیده و در حین حال سخت و سنگین  و خسته کننده است، ولی من اعتقاد دارم با توجه به ترجمه نسبتا خوب سهیل سمی از رمان، رمان تسلی ناپذیر بیشتر پیچیدگی اش ناشی از عادت زدایی قواعدی است که خوانندگان اغلب بدان عادت کرده اند و البته این ویژگی رمان های مدرن وخلاق ست که ایشی گورو در همین رشته دارای مدرک فوق لیسانس است. بعضی از ویژگی های خاص رمان که عادت زدا به نظر می رسند، عبارتند از:

1-تغییر در وضعیت راوی چه در بعد شخصیتی و نسبی و چه در بعد مکانی... مثلا گوستاو باربر از رایدر می خواهد که با توجه به اختلافاتی که با سوفی دارد، با وی صحبت و درد دلی داشته باشد، ولی در گفتگوی رو در رو، وضعیت نسبی رایدر با سوفی عوض می شود و در یک تعریف غافلگیر کننده، سایه هایی از رابطه پیشین زن و شوهری رایدر با سوفی شکل می گیرد.

2-در جایی که استفان پسر مدیر هتل، قصد صحبت با خانم کالینز را دارد، در حالیکه راوی و بوریس در خودروی استفان منتظر مانده اند، ولی رایدر تغییر وضعیت داده و در فضای خانه کالینز،گفتگوی میان استفان و خانم کالینز را روایت می کند، در حالیکه از نظر مکانی، این تصویرسازی  اشتباه به نظر می رسد ولی رمان چنین فضایی را عادت زدایی می کند.

3-عبور و گذر از دالان ها و راهروها و وصف درهای که از ان وارد و از آن خارج می شود و جریان گم شدن ها در جریان این عبورها، از دیگر شاخص های این عادت زدایی است. مثلا در حالیکه بوریس در کافه ایی منتظر و در حال بستنی خوردن است، رایدر بعد از مسافرت نسبتا طولانی و عکس گرفتن در عمارت ساتلر  و رفتن به محل گردهمایی شاعران  نزد کریستف، با راهنمایی متصدی بار، از دری عبور می کند و وارد محل انتظار بوریس می شود. بازی با مکان ها، از صفات خاص این رمان است که گاه تلقین سرگشتگی انسان در میان حجم زندگی را نشان می دهد. در هنگامی که رایدر از خودرو هافمن  مدیر هتل پیاده می شود تا به سمت محل اجرای کنسرواتور با سقف گنبدی آن شود، علیرغم فاصله نزدیک، به علت وجود دیواری ممتد و قدیمی موفق به دسترسی آسان به آن محل نمی شود.

4-استفاده از استعاره های نمادین مانند عمارت ساتلر یا رویای شماره 9 بوریس و .... عمارت ساتلر به اعتقاد من یک نماد اسطوره ایی است که در آن یک جورهایی ایشی گورو در آن قضاوت آدمها را در برابر تغییرات و انقلابات را نشان می دهد. یک وجه محافظه کاری انسان امروز و مردمی که دنبال زندگی بی دغدغه می گردند، ولی به هرحال برخورد مردم با کریستف نشان می دهد که این تغییرات گاه جزو الزامات زندگی است.

5-زنده کردن فضای خیال بصورت یک فضای رئال اگرچه مخاطب گاه متوجه به خیالی بودن این فضاها می برد. مثل داستان پیدا کردن آپارتمان قدیمی با بوریس که داستان وارد فضای رویایی درگیرهای ذهنی بوریس و جنگهای بچگانه وی با دشمنان می شود.

گاه این تصور به من دست می دهد در بعضی از جریانهای داستان که فضای موقعیتی رایدر چه در مکان و چه در کارکتر شخصیتی تغییر می کند، زاده به هم ریختگی مرز خیال و واقعیت است و شاید دلیل اینکه راوی سوفی را همسر خود می پندارد، نشانه عاطفه و حس قوی وی و نوعی همزاد پنداری راوی است. مثل اینکه شما دختر یا زن زیبایی راهمراه فرزندش می بینید و این حس و خیال در شما شکل می گیرد که در زندگی شما، این زن و فرزند خانواده شما هستند و دوست دارید مشکلات و مصایب آنان را با عشق و عاطفه خود حل کنید.

رمان در کل عاطفه قوی نسبت به انسانها دارد و اساس این عاطفه بیشتر بر روی عشق های رمانتیک و آرزوهای انسانی بنا شده است. به نمونه هایی از این عواطف می توان به شرح زیر توجه کرد:

1-عاطفه رایدر نسبت به سوفی و بوریس.

2-رابطه عاطفی گوستاو به نوه و دخترش ، علیرغم آلوده شدن آن به غرورهای انسانی و مشکلات درونی خانوادگی.

3-رابطه برودسکی با خانم کالینز ....که سخت دراماتیک و رمانتیک است. دو کارکتر که در حین عشق نسبت به هم، تفاهم زندگی ندارند و این پارادوکس ارتباطی،  به داستان این دو جذابیت داده است ....

4-رابطه مدیر هتل هافمن و زنش کریستین، مدیر هتل از عدم ارضا عشقی کریستین در زندگی رنج می برد و چون به ان دست پیدا نمی کند، وارد گود بدخلقی و انتقام می شود...

5-رابطه عاطفی فیونا متصدی بلیط تراموا با راوی داستان....

6-رابطه دراماتیک مدیر هتل و همسرش با استفان و توقع زیاده خواهانه آنها که در وجود استفان علیرغم استعداد خوبش شکل نمی گیرد. نوعی ناباوری در قبول استعدادهای فرزندان جدید و فداکردن آنها در توهم خواستهایشان...

7-رابطه جمعی باربران هتل ها در بار مجارها...و زندگی صنفی نمادین قشرهای زحمتکش جامعه که دنبال احقاق حقوق و غرور خود هستند...یکی از زیباترین صحنه های رمان جریان رقص گوستاو در جشن باربران در کافه مجارهاست....

8-رابطه عاطفی راوی داستان و والدینش..این رابطه در نهایت نشانه از وهم و خیال راوی پیدا م کند...نوعی نگرش به بازگشت نافرجام عاطفی به گذشته و ترک پدر و مادر....

رمان دارای دیالوگ های طولانی و وراجی های افراد مختلف است. این وراجی ها اگرچه خسته کننده به نظر می رسند ولی از یک سو بعد عاطفی درد دل ها را نشان می دهد. آدم ها برای بیان مشکلاتشان، گوش راوی و نگاه خوانندگان خود را به بازی می گیرند و اتفاقا آدمهای داستان هر کدام بازگو کننده دردهای عمیق درون خویش هستند. از اینروست رمان بار عاطفی بسیار بالایی به خود می گیرد. اگرچه ایشی گورو خود را از ادبیات ژاپن دور می داند ولی حداقل او وارث عاطفه یک انسان شرق دور است و بخوبی آن را در این رمان نشان می دهد.

اگرچه در رمان رایدر در نهایت موفق به اجرای برنامه زنده پیانوی خود در جلوی دیدگان اهالی شهر نمی شود ولی در یک جمع بندی انتخاب رایدر به عنوان بهترین پیانیست دنیا، اجرای پر تلاوت و دراماتیکی در جریان روایت داستان رمان دارد و شاید از اینروست، ایشی گورو نیازی به نمایش این اجرای زنده که مخاطب منتظر آن بوده است، نمی بیند. جمع بندی نهایی داستان با نگاه خوش بینانه در یک تراموا که جریان دایره ایی را در شهر تکرار می کند، به پایان می رسد. می توان دنیا را علیرغم مشکلات جدیش همچنان دوست داشت و زیبا دید.

در یک جمع بندی می توان گفت انسانیت نیرومندی در بطن این داستان نهفته است که با دست یافتن بدان، قادریم به شهود هنری قوی دست بیابیم.

 

 


کلمات کلیدی: کازانو ایشی گورو ،رایدر
 
نظری بر کتاب "کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم" اسلاونکا دراکولیچ
ساعت ٤:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٥  

نام کتاب: کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم

نویسنده: اسلاونکا دراکولیچ

مترجم: رویا رضوانی

نظر گمان

این کتاب اولین جلد ترجمه از مجموعه 18 جلدی کتابهای تجربه و هنر زندگی به سرپرستی آقای خشایار دیهیمی است. کتابهایی با انگیزه دخالت کاربردی فلسفه در زندگی نوشته شده و جنبه عملگرای آن را مدنظر قرار داده است. کتاب "کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدم" ، یک مستندگونه پراحساس است. خانم اسلاونکا دراکولیچ نویسنده و روزنامه نگار کروات، در این کتاب دغدغه های حضور کمونیسم در اروپای شرقی را با نگاه جامعه شناختی و تاثیر آن را بر  مردم فارغ، از جنبه های فلسفی و تزهای سیاسی به تصویر کشیده است. مردمی که بعد از جنگ جهانی دوم، چند دهه زیر سیطره نگاه مارکسیستی و جنبه های زندگی اشتراکی قرار گرفتند و در نتیجه آن فرهنگ و تمدنی را بدست آوردند که دارای کنتراست جدی با جهان آزاد بخصوص در اروپای غربی و یا آمریکا بوده است که نتیجه آن قیاس شدن محدودیت ها و خروجی حاصل از حکومت های کمونیستی شرق اروپا در مقابل آزادی ها و پیشرفت های غرب چه در عرصه آزادی و چه در عرصه اقتصاد و رفاه اجتماعی می باشد. در یک جمع بندی می توان خطوط کلی کتاب را در ترسیم وضعیت جوامع کمونیستی در شرق اروپا را در این کتاب با نقد جدی روبرو شده اند، به شرح ذیل جمع بندی کرد:

1-حضور سیطره قدرت و سانسور و دخالت در تمام جوانب زندگی خصوصی افراد و ایزوله شدن آنها در سیاست های کنسروی تعریف شده از سوی نظامهای سیاسی ایدئولوژی کمونیستی...

2- شکل گرفتن فرهنگ سانسور و تحت نظارت بودن و استراق سمع به عنوان یک اصل جای افتاده و قبول شده در این جوامع....

3-وجود کمبودهای جدی در بعضی از مواد مصرفی و حذف کالاهای لوکس مانند عروسک یا تنقلات و حتی کالاهایی که جزو موارد ضروری و کاربردی روزانه افراد می باشند مانند کمبود دستمال توالت یا نوار بهداشتی....

4-کمبود لوازم آرایش و نیز نگاه بورژوازی و منتقدانه به البسه خاص مانند پالتوهای پوست و عقده شدن آن در نزد زنان ....

5-داستان افسردگی و خمودگی آحاد جامعه و حذف دخالت سیاسی و نگاه سیاسی در جامعه و وارد نشدن بدانها بخصوص ایزوله شدن در زندگی روزمره زنان، که گاه در نهایت منجر به خودکشی، فرار و عصبیت های درونی می شد...

6- شکل گیری تفکر اکولوژی مصرفی ناشی از کمبودها یا به عبارت دیگر استفاده مجدد از لوازم و وسایل مصرف شده در فرهنگ جامعه....

7-شکل گیری روند کار روزمره کارهای دستی  مانند رختشویی یا استفاده از ماشینهای رختشویی اشتراکی و استفاده از وسایل اسقاطی مکانیکی با حضور کمرنگ وسایل مکانیزه جدید ....

8-شکل گیری فرهنگ آپارتمانی خاص و تقسیم آنها بین خانواده ها، محدودیت جابجایی آپارتمان ها و ارتباط جدی و صمیمانه خانوادگی دو نسل با هم و بحران اقتصادی تامین آپارتمان و فضای کافی برای زندگی....

9-وجود گرایشات عدالت طلبی در سفر به کشورهای آزاد غربی و تعریف اصطلاح چشم کمونیستی در درک بهتر اختلاف طبقاتی در غرب و نقد جوامع پیشرفته غربی از این زاویه...

10-عدم درک مفاهیم فمنیستی غرب در نگرش زنان ایزوله شده شرقی و مشکل در سازماندهی این تفکر ....

11-سیاست های ضدمذهبی حاکم در این جوامع در کنار وجود انگیزه های مذهبی غیر قابل قبول در نگاه نویسنده داستان....

12-نگاه جامعه شناختی به وضعیت خیابانها و  پارک ها و میادین و تاسیسات و دیوارهای شهرها با توجه به عصبیت و اعتراض پنهان در شهرها و خمودگی و بی انگیزگی مردم ....

13-نگاه سیاسی به جنگ های داخلی اروپای شرقی بعد از ایفای دموکراسی و شکست کمونیسم و از هم پاشیدن اتحادهای قومی و نگرش های قوم گرایی خطرناک مانند جنگ های داخلی یوگسلاوی سابق...

14-گرایش مردم کشورهای کمونیستی به سوی دموکراسی غرب ولیکن با این وجود باقی ماندن تفکرات و فرهنگ گذشته در آنان....

  اگرچه ادعا شده کتاب بیشتر درباره وضعیت زنان در جوامع کمونیستی است ولیکن این نگرش به نظر می رسد چندان متعصبانه نیست و شامل جامعه شناختی هر دو جنس در  این کشورهاست. آنچه بر اهمیت این کتاب می افزاید، احساس خوبی است که خانم دراکولیچ به عنوان یک زن، در تعریف وقایع مستندگونه و بیوگرافی به کار برده است. زبان ساده و صادقانه به نظر می رسد و بخوبی درون مایه های اعتقادی و احساسی خانم دراکولیج را منتقل می کند. آنچه مورد تحلیل کتاب است نقد سیستم یا تفکر مارکسیستی نیست، نقد دسترنج حضور چند دهه حکومت فلسفی این دیدگاه است که در نهایت منجر به شکست آن شد. ترجمه خانم رویا رضوانی خوب و روان بوده، که نشانه خوبی برای این تیم ترجمه برای خوانش کتابهای بعدی است. 


 
نظری بر رمان دختری در قطار نوشته خانم پائولا هاوکینز
ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ تیر ۱۳٩٥  

دختری در قطار

نویسنده: پائولا هاوکینز

مترجم: محبوبه موسوی

انتشارات ملیکان

اتفاق جالبی که بعد از خواندن این رمان جالب پیش آمد این بود، که در گردش خیابانی با خانواده، یک ترجمه دیگر از این کتاب از خانم مهرآیین اخوت دیدم. کتابی که از خانوم محبوبه موسوی دستم بود چاپ سوم بود و کتاب با ترجمه خانم مهرآیین اخوت دیدم، چاپ هفتم. به هرحال عاملی که باعث شد من به خوانش این رمان اهتمام بورزم، دو موضوع بود. یکی اینکه این رمان جزو پرفروش ترین رمان سال 2015 در دنیا بوده است و مدتها در صدر لیست پرفروش ترین رمان در سایت آمازون بوده است و دیگری بابت سابقه آشنایی مجازی و نسبتا قدیمی بود که با خانم محبوبه موسوی داشتم و ایشان با کمال مهر، یک نسخه از این کتاب را در نمایشگاه بین المللی کتاب به رایگان تقدیم اینجانب کردند. اختصاص خاص ترجمه خانوم موسوی، استفاده از زبان محاوره خودمانی با لهجه تهرانی ها در طول کتاب بوده است. دلیل این استفاده این است، کل کتاب خانم پائولا هاوکینز  براساس سه راوی زن و نگاه آنهاست و کل ماجرای داستان براساس نگاه این سه زن پیش رفته است. چون سبک کتاب روایتی است، خانم موسوی ترجیح داده، آن را روایت گونه با لهجه کوچه و خیابون به تصویر بکشد. من نسبت به این روش نقد کوچکی دارم و آن اشاره به دو نکته است:

یکی اینکه ما معمولا در خوانش کتاب از زمانی که شروع کرده ایم، به متونی که در آن قواعد دستوری زبان فارسی رعایت می شود، عادت کرده ایم، حال ممکن است در جاهایی که دیالوگ شخصیت ها به کار می رود، لهجه در نگارش تلفیق شود ولی معمولا جایی که دیالوگ نیست، لهجه به کار نمی رود، اگرچه شاید بتوان این تصور را داشت که کل رمان دیالوگ است...به هرحال این روش نگارش گاه با توجه به نحوه شروع و تداوم اولیه داستان، ابتدا ثقیل و چشم خراش به نظر می رسد ولی همانطور که خانم موسوی اشاره به اینجانب داشتند، با صبر و تداوم داستان و آمدن ماجراهایی راز گونه و جنایی در جریان تداوم داستان، این سنگینی متون صیقل می خورد و متن دل نشین می شود، به خصوص اینکه خانم موسوی تسلط خوبی بر زبان و واژگان رمان داشته و  مشکلی در عدم انتقال هیچ مفهوم و جمله ایی نداشته است.

نکته دوم اینکه ما باید این نکته را توجه کنیم در یک مقیاس جهانی و نگاه به زبان فارسی به عنوان یک زبان بین المللی که در ممالک و دانشگاه های مختلف خارج از مرزهای ایران و حتی در داخل کشور در آدمهای با لهجه های زنده فارسی، رعایت نگارش قراردادی فارسی که همه به طور یکنواخت از آن استفاده کنند، بسیار مهم است و استفاده از لهجه نگاری شاید این ارتباط را تضعیف کند ....

به هرحال ایرادی نیست، خانم موسوی این سبک خاص دیالوگ گویی سه راوی را بیشتر پسندیده است.

اما خود رمان:

دیالوگ های رمان در کنار خط راه آهن اتفاق می افتد...شاید قطار نماد زندگی و گذران آن می باشد....

رمان یک رمان زنانه است، چون راوی داستان سه زن است. سه زن به نام های ریچل، مگان و آنا.

ریچل یک زن مطلقه الکلی و همسر سابق تام است و دچار سرگشتگی و فلاکت است.

مگان یک زن دارای گالری است و شوهرش اسکات او را دوست دارد ولی مصیبت زده است، برادر محبوبش را در یک تصادف از دست داده و روان استقلال طلب و آشفته ایی به همراه دارد

و آنا یک مادر است با شوهری به نام تام و بچه ایی کوچک به نام ایو، وی در دایره خانواده احساس خوشبختی می کند ولی در حین حال مرتب از اینکه دایره امنیت وی مورد تهدید واقع می شود می هراسد و دنبال دفاع از آن است.

آنچه در روایت این سه زن می شود، درک کرد، صفات زنانه در قطب های مختلف است.

قطب مادر آنا....چیزی که ریچل به علت عدم بارداری از ازدواج اولش حسرت آن می خورد....و اسکات بخاطر از دست دادنش، دچار مشکل روانی شده است....

قطب عاشقی ..... ریچل حسرت از دست رفتن تام را می خورد...مگان دچار مشکل انتخاب آن است، اگرچه شوهرش وی را دوست دارد، ولی ذات تنوع طلب دارد...از نوجوانی درگیر آن بوده و با استقرار خانوادگی مشکل دارد....آنا هم آن را دوست دارد....ولی ذات مادرانه اش با تسلط بیشتر وی را در دایره حمایت از فرزندش قرار داده و مستقرتر است....

قطب حسادت....آنا از عشق قدیم ریچل به تام همسرش می هراسد و نسبت به ریچل بغض دارد...همین حس یک جورهایی در ریچل است...آنا تاراجگر عشق قدیم وی بوده است....

قطب فلاکت....عامل سرگشتگی دو شخصیت ریچل و مگان است...ریچل به خاطر شکست دربارداری و بدنبال آن طلاق تام از وی، و مگان بخاطر فلاکت ازدواج اول و نیز از دست دادن برادری دچار مشکلات روانی هستند...ریچل به سمت الکل کشیده می شود و اسکات به سمت کمال روانشناس...

قطب حمایت... شاید تنها مثال خوب این قطب..کتی مهربان باشد که با وجود مشکلاتی که ریچل با آن همراه است، وی را کنترل و پشتیبانی می کند ولی جرو راوی ها نیست.....  

در کنار این سه زن، اگر کارگاهان پلیس را کنار بگذارم ما سه مرد را در داستان اصلی می بینیم...

یکی تام...دیگری اسکات و بالاخره کمال روانشناس....

تام مردی است که قید خانوادگی ندارد...به نحو جالبی من این کارکتر را مشابه کارکتر شخصیت کریس( با بازی جاناتان ریس میرز)  فیلم امتیاز نهایی وودی آلن محصول سال 2005 می دانم...بعدا آقای فرحبخش در فیلم زندگی خصوصی در کارکتر ابراهیم( با بازی فرهاد اصلانی) محصول 1390 استفاده کرده است....تام زندگی فعلیش را دوست دارد، شاید بخاطر اینکه زنی زیبا و فرزندی که از وی دارد...ولی در حین حال دایره زندگی و قید خود را محدود به این چارچوب خانوادگی نمی کند...و پارادوکس این دو گرایش وی، باعث حوادث داستان می شود و داستان را به سمت راز و معماگونه شدن سوق می دهد....

اسکات که درست در قطب مخالف تام، از قید عاشقانه خود حمایت می کند و یک عاشق رمانتیک است.. و این عشق بعد از مفقود شدن، مگان باعث سوق وی به سمت عصبیت و خشم می کشاند....

کمال یک روانشناس بوسنیایی که محل امن و پناهگاه دردهای مگان می شود ولی در پی ناپدید شدن مگان، خود محل سوظن واقع می شود...شخصیت کمال در رازگشایی بعضی وقایع داستان برای منطقی شدن و توجیه آنها، کمک می کند....زیرا مگان در جریان ویزیتهای خود و احساس اعتمادی که به کمال دارد، اسرار پنهان زندگی خود را به وی می گوید تا بعد از گم شدن مگان و بازجویی از کمال، آنها از پرده بیرون بیایند....

داستان میان کارکترهای مرد و زن داستان می چرخد...مهم این است داستان از نمای زنها روایت می شوند....تام با ریچل، مگان و آنا.....اسکات با مگان و ریچل....و کمال با مگان و دو سه  جلسه ایی با ریچل روند های ارتباطی فیلم را می سازند....خانم پائولا هاوکینز سعی کرده، دست داستان را رو نکند....و لذا پیش بینی پایان آن سخت به نظر می رسد...شاید به خاطر رعایت همین شاخصه است، گاه تصاویر معترضه در داستان بخصوص در اطراف شخصیت کمال روانشناس زوم می شود، ولی به هرحال همین رازگونه بودن حادثه داستان، منجر به این می شود که داستان کشش و ساختار مناسبی بیابد و از سانتی مانتال شدن و کلیشه ایی شدن، رهایی پیدا کند....و بالاخره این روایت جنایی، باید با یک تصویر جنایی هم به پایان برسد تا ساختار رمان جذابیت تجاری هم پیدا کند....

حسن رمان، ساختار بدیع آن در طرح روایت ها و دیالوگ های سه زن است...و اینکه روند را با ضرباهنگ مناسبی به اوج می رساند...شاید بخاطر همین حس قوی دنبال کردن روند و پایان داستان، باعث موفقیت چشمگیر این رمان شده است...   

 


 
نظری بر رمان IQ84 کاری از موراکامی
ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ تیر ۱۳٩٥  

کتاب IQ84

سبک رمان IQ84 سورئالیستی است. در یک فضای سورئالیستی بسیار از مفاهیم منطق و قانون های علی زیر سوال می رود. رمان براساس چند داستان موازی پیش می رود ولی در کل اصل داستان بر روی دو کارکتر می چرخد. تنگو یک معلم ریاضی که ذوق نویسندگی و ویراستاری دارد و اامامه یک مربی ورزشی که مهارت در قتل های بی سر و صدا و طبیعی را بدست آورده است. داستان این دو کارکتر در ابتدا چندان ربطی به هم ندارد ولی موراکامی آنها را در نهایت در فضای سورئالیستی داستان به هم پیوند می زند. انتخاب نام کتاب IQ84 اقتباسی از داستان 1984 جرج ارول است. به اعتقاد من دلیل این انتخاب، این است که در جهان امروز، اختیار و عشق انسانی، مورد تهدید دیکاتوری های مدرن جدید و خشونت و تعصبات افراطی و غیر منطقی است. در واقع دنیای IQ84  نامرادی های انسان را در تعارض با آرمان هایش نشاند. اامامه قهرمان زن داستان و یکی از قطب های دوگانه عشقی داستان، در جریان یکی از پروژه های برای قتل مردی که در حق زنش خشونت زیادی به خرج داده بود، از دالانی در کنار یک بزرگراه شلوغ عبور می کند و بدون آنکه بداند، وارد دنیای دیگری می شود. دنیایی که در آن به جای یک ماه، دو ماه وجود دارد و فضای حاکم برآن، در  حقیقت دنیا، دستکاریهایی کرده است که این باعث حیرت و شگفت انگیزی حوادث داستان می شود. همین اتفاقات عجیب و پیچیده، باعث تصویر یک چهره مدرن به رمان می شود و جالب اینکه موراکامی در ترسیم این فضای شگفت انگیز، سعی می کند یک فرآیند جنایی و هیجانی را شکل دهد و داستان را با آن پیش ببرد. شخصیت های داستان در این سال مجازی یعنی IQ84 درگیر می شوند. از کارکترهای عجیب رمان، دختری زیباروی به نام فوکاآری است که پایه گذار داستان موفق شفیره هواست. این داستان تخیلی، در اصل جزو وقایع سال مجازی IQ84می شود. فوکارآری حکایت دختری را-که گویا خودش است- در داستانش تعریف می کند که به خاطر مرگ یک بز پیر، ناچار است یک هفته با بزی در سیاهچال حبس شود. هفت کوتوله از دهن بز بیرون می آیند و با همکاری دختر، یک شفیره هوا را می سازند ولی در نهایت دختر قبل از تکمیل شفیره از سیاهچال بیرون و در نهایت از ساکیاگه می گریزد و خود یک شفیره هوای دیگر درست می کند. به باور من، این دو شفیره، در واقع تعارضی از نماد دیکتاتوری و تحمیل تفکر- از دهن بز پیر- و نماد آزادی و اختیار هستند!...موراکامی در رمان سعی می کند، جهانی را در ساکیاگه ترسیم کند که هدفش، انقیاد تفکر و اختیار است. پیشوا در ساکیاگه مظهر مقدس این مجموعه است که سعی دارد در یک شهر رویایی و آرمانی، انسان ها را با مقدسات خود، سازگار کند، اگرچه این پیشوای دیکتاتور با آن سوابق، خود رنجیده و دردمند است و این شاید نماد کهنگی و پوسیدگی و نیاز به ترمیم تفکرات سوسیالیستی پیشوا را دارد!...تفکراتی که نیاز به مرگ و اصلاح مجدد را دارند!... اامامه مظهر قیام و عشق است!...نوعی گرایشات زنانه مدرن جهان امروز، که بوی انقلاب و اصلاحات را دارند!....ولی در گرایشات خود، بعد از یک جدایی عاشقانه در نوجوانی، دچار سرگشتگی در هدف و عشق می شود. تمایلات سک سی نشان می دهد. تمایلات همجن س بازی.... ولی در نهایت وجه قرار و اطمینان عشقی در وی به ظهور می رسد....اگر در رمان نگرشی به خشونت به زنان و عدم امنیت آنها می شود، در همین قالب قرار می گیرد. یعنی موراکامی در پی این است در مجموع به نقد وضعیت زنان در عصر حاضر اشاره داشته باشد و اامامه نماینده یک قیام علیه وضعیت حاضر است و تغییر دادن شرایط نگاه تبعیض آمیز نسبت به زنان!...نگاهی که در زندگی دوست پلیس اامامه، ایومی نیز بدان اشاره ایی داشته است!...زنی که در حین داشتن شایستگی صرفا بخاطر زن بودن، مجبور است صرفا قبض جریمه برای خودروهای مختلف صادر کند!...اما در برابر اامامه تنگو قرار دارد. تنگو نماینده وضعیت مردی است که در نهایت مکمل عشقی اامامه می شود....در زندگی تنگو عدم تعادل و انحرافات خانوادگی به چشم می خورد...سختی هایی که پدر برای بزرگ شدن فرزندش تحمل کرده است..تنگو همانند اامامه در نوجوانی، از خانواده اش جدا می شود. نگاه موراکامی در معرفی کارکتر تنگو، همچنان متوجه روابط مقدس پدر و پسر، نیز است!...در حالیکه این تقدس در زندگی خانواده مذهبی اامامه، گرم نیست!.... جنبه دراماتیک رابطه تنگو با پدر، از جلوه های انسانی رمان است و یک جورهایی موراکامی در پی تقدیر از شخصیت زحمتکش پدران با الگوی مثالی کارگر NHK شبکه تلویزیونی ژاپن است...بخصوص پدرانی که با وجود سختی هایی که تحمل می کنند به خانه سالمندان سپرده می شوند، غرور خود را حفظ می کنند و با وجود اختلاف با فرزندان، اعتبار و علاقه و عزت خود را فراموش نمی نمایند!...

در فضای رمان، نگاه سورئالیستی به حضور آدم کوچولوها به چشم می خورد. این آدم کوچولوها، آدم های کم ابهت و ضعیفی هستند که در برابر آدم ها، در پی ساختن عروسکهایی هستند که از دل گذشته بیرون می آیند. بز پیر و دهان یوشیکاوای بی قید و زشت در هنگام مرگ، نوعی انعکاس ساختن گذشته و بت سازی و تقدس بخشیدن بدانها در جهان امروز است!...شاید موراکامی با توجه به عروسکی که فوکااری در داستانش می سازد...یا حضور اامامه در شفیره تخت پدر در نگاه تنگو، نوعی تعارض را در میان سنت و گذشته و دنائت از یک سو و مدرنیسم، عشق و انسانیت آزاد را در سوی دیگر به تصویر می کشد!...فوکااری در IQ84 یک دریافت کننده و یک الهام بخش است...شاید یک جورهایی مظهر الهامات درونی و عمیق و آزادی بخش تنگو...یک گرایش درونی انسانی و دیکته نشده...یک سروش که وظیفه اش برانگیختن صدای درون تنگو است...فوکااری شاید جبرئیلی باشد که دریافت های درونی تنگو را به کار می اندازد...همبستری تنگو با فوکااری باعث بستن نطفه عاشقانه ایی در رحم اامامه می گردد.....با داستان مقدس شفیره هوا فوکااری، تنگو خود دنبال ساختن داستان خودش می رود....الهاماتی که در نهایت باعث فرار از دنیای استبداد و دریافت آزادانه و عاشقانه تنگو و فرار وی می شود....عوامل حکومت ساکیاگه دنبال اامامه و فرزند درون رحم اش هستند، زیرا بچه اامامه را عامل الهامات جدید و برقراری سازماندهی مدرن خود بعد از مرگ پیشوا می دانند...شاید یک حکومت دیکتاتوری مدرن مناسب اوضاع حاضر بعد از مرگ پیشوا...یک اصلاحیه که بخاطر شرایط عصر حاضر بدان محتاجند!.....

ترجمه این رمان طولانی بد نیست، ولی باید قبول کرد ترجمه های آقای غبرایی و خواهران عزیزی برای رمانهای موراکامی دلچسب تر و روان تر است!....از اینکه خانم عمرانی یونگ را جانگ ترجمه کرده، تعجب کردم!...یعنی خانم عمرانی اصلا اسم یونگ افسانه ایی را نشنیده!....اون هم برای داستان عمیقی مثل IQ84!!


کلمات کلیدی: موراکامی ،iq84 ،تنگو ،اامامه
 
نظری بر فیلم مالیخوالیا شاهکار لارس ون تریر
ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ دی ۱۳٩٤  

نام فیلم: مالیخولیا

نام لاتین:Melancholia

Imdb: 7.1

نمره منتقدان در ای ام دی بی: 80 از 100

ژنر: درام، تخیلی

محصول 2011 دانمارک، سوئد ، فرانسه و آلمان

نویسنده و کارگردان: لارنس ون تریر

بازیگران: کریستن دونست(جانستین)، چارلوته گینسبرگ(کلیر)، کیفر ساترلند(جان) ، آلکساندر اسکارسگارد(مایکل) و .....

افتخارات: http://www.imdb.com/title/tt1527186/awards?ref_=tt_awd

جشنواره کن: برنده بهترین بازیگر زن(کریستن دونست) و کاندید نخل طلایی

جشنوراه سزار فرانسه: کاندید بهترین فیلم خارجی

حلقه منتقدان لندن: کاندید بهترین بازیگر زن سال(کریستن دونست)

موضوع: در شب عروسی جاستین، اتفاقات عجیبی رخ میدهد و مراسم تحت شعاع آن قرار می گیرد، گویا سیاره ای به نام مالیخولیا قصد برخورد به زمین را دارد.....

نظر: خیلی خوب تا عالی

این فیلم حواشی خیلی جالبی در جشنواره کن به همراه داشته است، در مصاحبه مطبوعاتی که ون تریر داشته وی خود را نازی معرفی کرده، با هیتلر احساس همدردی نموده و صیهونیست و اسرائیل را محکوم نمود، البته جالب است بدانید ون تریر خود اصلیت یهودی دارد!....ولی فارغ از حاشیه های بامزه فیلم در کن، فیلم مالیخولیا یک فیلم بالواقعه زیبا و هنرمندانه است. فیلم با یک پیش درآمد موزیکال اغاز می شود. من اعتقاد دارم، مفاهیم این پیش درآمد بعد از دیدن فیلم درک می شود و در واقع در وهله اول گنگ به نظر می رسد. سبک ارائه این پیش درآمد تا حدودی مرا یاد پیش درامد فیلم پرسونا برگمان انداخت و شاید از نظر سبک ایراد نباشد، فیلم مالیخولیا را متاثر از فیلم پرسونا بدانیم!... فیلم شامل دو بخش است، جاستین و کلیر...دو خواهر و تفاوت جدی با هم دارند..... جاستین قصد ازدواج با یکی از همکاران خود را دارد و مجلس عروسی باشکوهی توسط شوهر خواهرش برایش تدارک داده شده است ولی جاستین گویا با این فضا تعلق ندارد.... نگاهش به آسمان است و رهایی از بندها و تعلقات دنیوی و مرتب در عروسی قصد گریز دارد....در روحش واقعیتی ناآرام وجود دارد که نمی گذارد وی سیر عادی مراسم عروسی خود را دنبال کند..... در مقابل جستین، خواهرش کلیر وجود دارد که به تعلقات این دنیایش سخت وابسته است....به پسرش و همسرش...از اینرو واقعیت برخورد سیاره ایی به نام مالیخولیا وی را می هراسند.....فیلم بیانگر پارادوکس این دو شخصیت است...ولی در آسمان یک ماه واقعی و کره مالیخولیا  همزمان دیده می شوند، در واقع نمایانگر وجود این دو واقعیت در کنار هم است...جاستین با درون در تماس است...نماینده روح و ذکاوت و خلاقیت است، استعداد ژرفی دارد بطوریکه رئیس شرکتی که در آن کار می کند، وی را بخوبی شناخته شد، و حتی پادویی برای استفاده از تفکر وی استخدام نموده ولی در نهایت وی در برابر این استیلا می ایستد....روح آزاده و عریان وی تحمل سیطره را ندارد و جالب این است وقتی مقابل زورگویی رئیس شرکت، به او توهین می کند، داماد با وجود اینکه تمام تظاهرات غیر عادی جاستین را گذشت نموده، او را رها می کند...حال جاستین با روح آزاده اش وارد دنیای تنهایی می شود ....در مقابل کلیر زنی وابسته به فرزند و شوهر است...آنچه در بخش دوم فیلم خبرساز می شود، داستان برخورد عن قریب سیاره مالیخولیا به زمین است.....داستان عوض می شود و انکه در این میان دچار مشکل جدی می شود، کلیر با تعلقات دنیوی است....نکته جالب فیلم، فرار کلیر از این واقعیت به همراه فرزندش است که بخوبی بیهوده بودن این کار برای تماشاگر نشان داده می شود....نکته جالبی که در فیلم در بخش دوم وجود دارد و ایبرت نیز بدان اشاره کرده، این است در صحنه تصادف عن قریب مالیخولیا به زمین، ما با فضای رسانه ایی و داد و قال جهانی روبرو نیستیم، کسی غیر از حاستین، کلیر و شوهر و فرزندش وجود ندارند....شاید برخورد این سیاره به زمین، یک استعاره شخصی و نماد مرگ است بدون آنکه به دیگر انسانها کاری داشته باشد و شاید شخصیت های فیلم در واقع نمادهای پاره شده یک شخصیت باشند و جان نماد عقل و دانش باشد و پسر کلیر نماد کودکی و احساسات پاک غریزی اولیه....صحنه برخورد سیاره مالیخولیا و پناه جویی قهرمانان داستان در غار ضعیف جادویی ، صحنه باشکوه و تلخی را رقم می زند و ون تریر به وقوع داستان مرگ اشاره می کند و واقعا صحنه پایانی یکی از بهترین صحنه های فانتزی وقوع مرگ و نیستی است.....فیلم بخصوص در بخش اول آن، فیلمبرداری خوبی دارد که نشان اضطراب و شخصیت به هم ریخته جاستین است که در بخش دوم نیز ادامه می یابد... در فیلم خانم کریستن دونست بهترین کار سینمایی اش را انجام داده و الحق بسیار نقش خود را با وجود سنگینی اجرای آن –که در فیلمهای ون تریر عادی است- موفق انجام داده و در کنارش بازی خانم گیسنبرگ بازیگر مورد علاقه ون تریر و کیفر ساترلند خوب و جذاب به نظر می رسند....


کلمات کلیدی:
 
همای مرگ
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ مهر ۱۳٩۱  

این شعر را دیشب تحت تاثیر دیدن عکسی نوشتم که  از کشته شدن 65 کودک بروجردی در سال 1365 در جریان حمله موشکی عراق دیدم...

همای مرگ

مرگ در آسمان

بی دعوت

بر دوش مدرسه نشست

و بعد

پرواز  هما

بهشتی ها را

پشت دروازه های نیلوفر

پنهان کرد

.

خوابیده به صف شدند

دستهایشان بریده بود

که با جنگ بیعت کردند

و در تمرین   کودکی

انفجار

  آواز را آوار کرد

.

اکنون

رسیده است

نبش سالها

 با  لحظه ای از یک فلاش

تا یادم بیاید

اگر روزی خوابیده به صف شویم

گله ای نیست

فرشتگان به ترحم سجده کردند

زیرا انسان ظالم ترین است!


کلمات کلیدی:
 
صلیب مادر
ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ مهر ۱۳٩۱  

صلیب مادر - تقدیم به دختر دایی ام

.

مادر

به جای پسر

صلیب بر دوش می کشد

 

این بار

پرتاب سنگ

از چشمانی است

که دست یاری اشان را بریده اند

.

آوازی

در حنجره ها می لرزد

خدا

به دنیا می آید!


کلمات کلیدی:
 
پرونده فیلم- اراذل بی آبرو
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٩  

پرونده فیلم: اراذل بی آبرو

نام لاتین: Inglorious Basterds

 

محصول 2009 آمریکا و آلمان

نام کارگردان: کوئنتین تارانتینو

نام بازیگران: براد پیت ، ملین لارون ، کریستوفر والتس ، دیانا کروگر ، الی روت ، مایکل فاسبندر و ....

برنده اسکار بهترین بازیگر دوم مرد کریستوفر والتز در نقش سرهنگ هانس لاندا و کاندید اسکار بهترین فیلمبرداری ، بهترین کارگردانی ، بهترین تدوین ، بهترین صداگذاری ، بهترین موزیک و بهترین فیلمنامه و کاندید نخل طلایی و برنده بهترین بازیگر نقش دوم مرد از جشنواره کن

موضوع : در فرانسه در زمان اشغال نازی ها ، دختری یهودی به نام سوشانا ( لوران ) به دنبال انتقام کشتار خانواده اش به دست نازی ها است . او صاحب یک سینما در پاریس است که وزیر تبلیغات نازی ها می خواهد افتتاحیه فیلم نازی ها را در آن انجام دهد و در این افتتاحیه خود هیتلر حضور پیدا می کند ، در این میان یک واحد چریکی بی رحم  به فرماندهی یک یهودیبه نام آلدو راینه که به کشتار نازی ها می پردازد در پی حمله به این سینما در روز افتتا ح برمیآید و ....

نظر: فیلم ارذل بی آبرو در 5 فصل ساخته شده است . نام فیلم ماخوذ از یک فیلم ایتالیایی درجه 2 به همین نام در سال 1976 می باشد . فصل بندی فیلم شباهت زیادی به فیلم معروف دیگر تارانتینو به نام بیل را بکش دارد . ژنر فیلم از گروه فیلم های جنگی حساب می شود با این تفاوت مهم که با توجه به داستان فیلم ، تاریخ به راحتی دستکاری می شود تا مخاطب به مجازی بودن داستان فیلم به پی ببرد . تارانتینو فیلمنامه این فیلم را  طی ده سال نوشته و برای آن زحمت زیادی متحمل شده است . آنچه که تارانتینو را از بسیاری از کارگردان های دیگر متمایز می سازد ، ایجاد فضاهای بدیع و موضوع پردازی های جدید با نماها و ایجاد هیجانات خلاق است . از اینرو کارهای سینمایی وی بخصوص دو فیلم بیل را بکش (در دو جلد ) و همین فیلم (اراذل بی آبرو ) دارای اهمیت و ارزش زیادی برای اغلب منتقدهای سینمایی است . آنچه می توان در ویژگی های فیلم اراذل بی آبرو مهم دانست به شرح زیر است :

-محور اغلب فیلمهای تارنتینو ، براساس انتقام است و اصل این فیلم براین مبنا ساخته شده است . منتهی فضای انتقام بطور موازی و مستقل  در یک شخصیت زن و یک گروه چریکی ادامه پیدا می کند . معمولا وی در فضاسازی انتقام های خود ، جانبدارانه برخورد می کند و سعی دارد آن را توجیه مثبت کند . شروع دردناک فیلم و یا الفاظی که نازی ها و هیتلر مرتبا در باره یهودی ها به کار می برند ، در جهت تایید این انتقام جویی هاست ..

-تارانتینو در این فیلم و همچنین فیلم مشهور خود بیل را بکش ، از نمایش صحنه های خشن دوری نمی کند و حتی در طراحی صحنه های مرگ و زجر افراد طراحی های دقیق و خلاقیت های ذاتی اش را فراموش نمی کند ، شاید از اینروست که بتوان این فیلم وی را از دیدگاه بدآموزی های ناشی از نمایش خشونت ، فیلمی هشدار دهنده دانست .   

-محاوره ها و گفتگوهای رد و بدل شده در این فیلم صریح و دقیق هستند . این دیالوگ ها دارای اهمیت زیادی هستند ، اگرچه بعضی از دیالوگ ها بیش از حد طولانی به نظر می رسند ولی تارانتینو سعی کرده است با کلوزاپ های صورت وبازی با آن ها ، حرکات دوربین ، طراحی مناسب و قراردادن آن ها در فضای هیجان آوری ، این دیالوگ ها را برجسته کند .وی سعی می کند با ایجاد سکوت فضای اطراف و تغییر آن ها با روند دیالوگ  و تمرکز بر این دیالوگ ها تمرکز مخاطب را بر آن ها از بین نبرد .

- در این فیلم ، دو قطبی بودن عناصر داستان با مرزبندی کاملا برجسته مشخص می شود . وی با تعریف این مرز ، با توجه به سابقه بین المللی که در ذهن مخاطب در باره جنگ جهانی دوم و دشمنی نازی ها با یهودی ها وجود دارد ، حداکثر استفاده را از کنتاکت این دو قطب با هم بعمل آورد . وی در حالت های مختلف عناصر و شخصیتهای این دو قطب را با هم روبرو می کند که در این فیلم دیالوگ ها و درگیری های بعد از آن  اهمیت زیادی دارند . از اینروست مخاطب فیلم ، با این آمیزش ها و تضادها در فضای هیجان قرار می گیرد و فیلم دارای تاثیر گذاری بسیار زیادی است ، جوریکه صحنه های فیلم بخوبی بعد از پایان فیلم در ذهن مخاطب خود به یاد می ماند .حضور این دو قطب در فیلم ، بستر فیلم را دارای زندگی و ضربان جذابی  می سازد .

-اشاره های داستانی یا تلمیح های فرنگی ، آشنایی زدایی و یا نمایش عناوین بازیگران فیلم بدیع و جالب هستند . مثلا قتل هیتلر یا اشاره جالب سیندرلایی فیلم به کفش های جا مانده خانم بریجت(دایانا کروگر) ازابتکارهای آشنا زدای تارانتینو هستند. در داستان سیندرلا ، لنگه کفش سیندرلا باعث خوشبختی اش می شود ولی خانم بریجت باعث مرگش !  و یا همانطور که مشهور است آلمانی ها یهودی را قتل عام می کردند و آن ها را می سوزاندند در این فیلم داستان عکس می شود ، ما به جز فصل اول نشانه ای از قتل عام یهودی ها نمی بینیم ، بلکه این آلمان ها هستند که سوزانده و قتل عام می شوند. شاید این نشان از انتقامی باشد که سازندگان فیلم به قیمومیت یهودی ها  در خیال خود از آلمان ها می گیرند .     می شود گفت تارانتینو با وارونه جلوه دادن بعضی از موضوعات آشنا ، فیلمی شگفت انگیز  را تولید کرده است !

- شاید نقطه ضعف این فیلم را در دو موضوع بتوان خلاصه کرد . یکی ، تحقیر نازی های آلمانی با همه دبدبه و عظمتی که داشتند و بدان معروف بودند ، این باعث می شود فیلم تا حدودی به سمت فیلم های تبلیغی ضد نازیسم با گرایش به سمت حمایت از مظلومیت یهودی ها تبدیل شود ، بخصوص اینکه بارها در طول فیلم نازی ها یهودی ها را با الفاظ مدفوع ، موش ، خوک و غیره ذکر می کردند . دومی این است که مثل اغلب فیلم های تارنتینو ، این فیلم ، فیلمی است تصویر گرا و داستان گرا با چهارچوب از پیش طراحی شده، که همه چیز آن در داستان شروع و تمام می شود و لذا چیزی را برای مخاطب خود باقی نمی گذارد ، لذا شاید بتوان گفت از این زاویه فیلم های تارانتینو فیلم های عامه پسند هستند که فاقد روح معنوی ژرف و اندیشمندانه هستند و به نظر می رسد با جنبه سرگرم کننده با مهارت ساخته شده است . 

- اما یک چیز احساسی و شخصی، آنچه من از دیدن این فیلم فهمیدم  ، عدم تاثیر احساسات آدم های آسیب دیده در فیلم بود . تارانتینو بقدری در خلاقیت ها ، طنزها و نو آوری های خود افراط کرده است که مظلومیت های افراد آسیب دیده در داستان فیلم ، به جز در فصل اول فیلم ، فراموش می شود !! شما چه نظری دارید ؟.......


کلمات کلیدی:
 
صحبتی با دوستان
ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٩  

سلام خدمت دوستان خوب وبلاگیم که به آن ها ارادت دارم ، دست همگی اشان را می بوسم .

واقعیت این است مدتی است به علت مشغله کاری و نیز تغییراتی که در فضای مکانی و روحی خود انجام داده ام ، فعلا دستم به هیچ کار جدیدی نمی رود و غبطه روزهایی را می خورم که با دوستانم گفتارهای سودمند و آموزنده داشتیم . فعلا ترجیح می دهم خود را در شرایط جدید به روز رسانی نکنم . مطمئنا در صورت اینکه این احساس به من دست دهد که در کنار دوستانم باشم حتما آن ها را خبر خواهم کرد اگرچه می دانم تاخیر در ارائه نوشته خود به معنی تقلیل دوستان خیلی خوبم هست . مطمئنم چنین شرایطی پیش می آید که من با عشق و علاقه وافر کارهای جدیدی را ارئه دهم تا در محک نگاه دوستان ادیب و دلسوزم به ارتقا قکری و نوشتاری خود بپردازم . ضمنا در صورتیکه دوستان مرا قابل بدانند ونظر مرا در باره کارهایشان جویا بودند سعی می کنم در اسرع وقت نظر خودم را در کامنت هایشان بنویسم . فعلا به روز رسانی من در وبلاگ احتمالا تنها در بخش صفحات و معرفی فیلم های منتخب ایرانی و خارجی خواهد بود . موفق باشید


کلمات کلیدی:
 
شعر واره
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٩  

شب دست ها را بریده ، فریاد از دیوار بالا نمی رود

در این عمق ، نوحه هایی برای مرده ها می شنوم

خصم حجیم تر از آن است که نتوان غرق شد

چشم هایم فاصله ها را شلیک می کنند

روز از روزن چشمک ها به ملاقاتم می آید

چگونه طنابی از ستاره ها ببافم و به کجای این آسمان بیاویزم

می دانم بالاتر از سیاهی رنگی هست

گل ها را درنگاتیو یک شب با نگاه هایم لمس کرده ام

با پیاله گوش هایم ، نغمه ی شراب را شنیده ام

و بادبادک هایم قاصدکی برای ستاره ها هستند

در داستانی

ستاره ها را در مهمانی شهاب ها به خانه آوردم

در سپیدی کاغذهای باکره از نور کاشتم

در قبر مزرعه ای دارم

 زیر خاطره ای یک غروب

 گل های شیپوری

در نشا قلم اسرافیل را می خوانند !

 


کلمات کلیدی: